برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۵/۰۹

آنچه در مورد زندگی "کارل مارکس" گذشته و خط فکری و تأثیری که ایشان



به نام هویت انسانی‌

فردای دیروزم

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که میبینم ، بد آهنگ است

بیا ر‌ه توشه برداریم

قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر جا....

آیا همین رنگ است ؟؟؟

بنده کوشش می‌کنم ، که با ترسیم منطقی ، آنچه در مورد زندگی "کارل مارکس" گذشته و خط فکری و تأثیری که ایشان این بزرگ مرد متفکر جهان ، بر روی ذهن و زندگی‌ سیاسی ، اقتصادی جهانیان گذاشته را ، از زیر خروارها خسو خاشاک که بد خواهان و البته نا آگاهان بر روی آن ریخته اند و قصدشان هم این بوده که وانمود کنند : مارکسیست ، کمونیست از بین رفته و تمام شده را خارج سازم و به شومن‌های سیاسی ، که بیشتر کارشان رسیدگی به فرعیات است ، تا مسائل اصلی‌ ، عرض می‌کنم که :

مارکسیست ، کمونیست تنها راه نجات زمین و آدمیان است و احزاب چپ روز به روز در حال رشد هستند و آنچه در حال بوقوع پیوستن است این رویداد مهم است : "جهش نسل جدید با تمام نیرو به سمت مارکسیست ، کمونیست و هر روز بهتر از دیروز شدن شدن است.

آنچه برای من اهمیت دارد این است که "کارل مارکس" یک سنبل جاودانه است و جاودانه هم باقی‌ خواهد ماند و به شیوه ی او رفتار کردن برای من یک هنر است ، استفاده از متدها و تز‌‌های او ، برای کشف ، تحلیل و توضیح پدیده‌های جدید و ناشناخته در زمانه ، برای من ، زنده کردن ، زندگیست.

در این قسمت سعی‌ کردم با جمع‌آوری گوشه‌ای از پندها و گذری بر زندگی‌ او ، یاد و خاطرش را زنده کنم.

« تاریخ یک شخصیت جداگانه نیست که انسان را به مثابه ابزاری برای مقاصد خود بکاربرد. تاریخ چیزی نیست، جز فعالیت انسان که در پی مقاصد خود می‌کوشد».

«فلاسفه تاکنون به روش های مختلف جهان را تعبیر کردند، ولی اکنون مسئله تغییر آن است».

« طبیعت انسانها به شرایط مادی وابسته است و این شرایط است که شیوه تولیدشان را تعیین می‌کند»

« در هر دوره تاریخی، مالکیت به گونه‌ای متفاوت و در مجموعه‌ای از مناسبات اجتماعی كاملاً متفاوتی تکامل می‌یابد. بدین سان تعریف مالکیت بورژوایی چیزی جز ارائه بیانی از تمامی مناسبات اجتماعی تولید بورژوایی نیست»

« وظیفه اصلی نظریه پردازان پرولتاریا این است که به پیکار پرولتاریا که در پیش چشمان شان جریان دارد، دقت کنند و بکوشند تا تبدیل به سخنگویان آن شوند».

« سوسیالیسم اعلام استمرار انقلاب و دیکتاتوری پرولتاریاست و این شرط گذار به سوی الغاء تمایزات طبقاتی و تمام مناسبات تولیدی است که بر این تمایز مستقر است»

«همه اختلافات پیشین، ماشین دولت را تکمیل کردند و حال آنکه بایستی آنرا در هم شکست»


اومانیسم، ضرورت انقلاب و رویای انسان رها شده از قید نابرابری و استثمار را تضمین می كند.

یونانیان، كودكی تاریخی بشریت اند؛ انسان نمی تواند بار دیگر به كودكی بازگردد، [ بلكه ] می تواند از سادگی كودك لذت ببرد و حقیقت آن را در سطحی برتر بازتولید كند.

تنها با كمك حس آزادی است كه جامعه می تواند بار دیگر به اجتماع انسانهایی تبدیل شود كه برترین نیاز خود، یعنی تشكیل یك دولت دموكراتیك را متحقق سازند.

رادیكال بودن به معنی فهم ریشه ای امور است، اما برای انسان، ریشه خود انسان است.

تاریخ تمام جوامع موجود، تاریخ مبارزات طبقاتی بوده است كه آزاده و برده، پاترسین و پلیبن، ارباب و سرف، استاد كارگاه و پیشه ور و روزمزد، در یك كلام، ستمگر و ستمدیده با یكدیگر ستیزی همیشگی داشته و به پیكاری بی وقفه، گاه نهان و گاه آشكار دست یازیده اند؛ پیكاری كه هر بار منجر به نوسازی انقلابی كل جامعه یا نابودی همزمان طبقات در حال پیكار شده است.

شیوه تولید زندگی مادی، ویژگی عام فراگردهای اجتماعی، سیاسی و روانی را تعیین می كند. این آگاهی انسانها نیست كه هستی شان را مشخص می سازد، بلكه برعكس، این هستی اجتماعی آنها است كه آگاهی شان را تعیین می كند.

انسان، تنها از راه آگاهی می تواند به شأن سزاوارش دست یابد.

این آگاهی انسانها نیست كه هستی آنها را تعیین می كند بلكه این هستی اجتماعی آنهاست كه آگاهی شان را تعیین می كند.

انسانها با اشتراك در تولید اجتماعی وارد روابط معینی می شوند كه گریزناپذیر و مستقل از اراده هایشان است.

اگر انسان در جسم خود فانی است، در عمل تاریخی خود باقی است.

هیچ كس مخالف آزادی نیست؛ نهایت امر، مخالف آزادی دیگران است.

آزادی از جمله تجملاتی است كه هركسی توان كسب آن را ندارد.

همه چیز پول است و انسان پیش از آنكه به سیاست، علم، هنر، دین و ... بپردازد؛ باید بخورد ... ..