برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۵/۱۷

افشاگری روزهای 22 ، 23 و 24 تیر ماه و گم شدگان خرداد 1388 :






به نام هویت انسانی


شاهد جنایت جمهوری اسلامی در تیر ماه 1388 :

این شخص طرف دار جناب آقای دکتر احمدی نژاد بوده است و دلیل این هواداری از ایشان این چنین عنوان شده است :
به دلیل وضعیت نا مناسبی که خانواده ی ایشان داشته اند و اینکه مادر ایشان یکی از کارمندان با سابقه ی بهشت زهرای تهران بوده است ، قبل از انتخابات جناب آقای دکتر احمدی نژاد به کارمندان ، نسبت به ارادتشان پاداش ارائه می کرده ، که بیشتر شبیه باج بوده و به او و خانواده اش در محلی دور افتاده مسکنی هدیه می کند و در امتداد ، ایشان و خانواده اش ، به او رای می دهند.
در تیر ماه 1388 به کارمندان بهشت زهرا ابلاغ می شود ، که در این ماه تعدادی تصادفی داریم که به علت زیاد بودن آن ها باید 3 شب 22 ، 23 و 24 تیر ماه را با فشار کاری زیاد و تمام وقت ، کارهای مربوط به خاک سپاری را انجام دهند !
مادر به تنها بازمانده ی خانواده اش یعنی : دانشجوی جوان اطلاع می دهد !
شب و روزها سپری می شود ، روزهایی که باید کار را در شب ادامه بدهند ، فرا می رسد ! پسر جوان کارهای شخصی خودش را رها می کند و به مادرش اعلام می کند که او را به محل کارش {بهشت زهرا} می رساند ، ولی مادر به پسرش می گوید : که ساعت 12 شب از محل کارش سرویس می فرستند ! پسر جوان متعجب می شود ، ولی به موضوع نسبتا سطحی نگاه می کند.
آن شب می گذرد و مادر حدود ساعت 7 صبح فردای آن شب به خانه باز می گردد. مادر بسیار حال و احوالی پریشان داشت و هر چه پسر اصرار می کند که چه شده که اندوهگین و ناراحت است ؟ مادر جوابی نمی دهد و با صحبت های فرعی ، پسر را از موضوع دور می کند و به دلیل خستگی جسمی و روانی ، به خواب می رود !!!
شب بعد مادر دوباره ساعت 12 به محل کار خود می رود و فردای آن شب با احوالی مشابه ، باز می گردد!!!
روز و شب دوم هم به اتمام می رسد !!! در شب 24 تیر ماه که آخرین شب بود ، مادر می رود و فردای آن شب یعنی 25 تیر ماه ، ساعت نزدیک به 8 صبح ، به منزل با گریه های شدید او ، پسر از خواب می پرد ! به سرعت به بالین او می شتابد و احوال دگرگون مادرش را می بیند و هر چه از مادرش می پرسد که چه شده ؟ مادر جواب نمی دهد !!! پسر جوان با دقت به دست مادرش نگاه می کند و می بیند ، دست مادرش جوهری است و حدس می زند ، که ازاو تعهد گرفته اند !؟ چون قبلا هم بر سر بعضی موارد این کار انجام می شده .بعد از اصرارهای شدید پسر ، مادر مجبور می شود که وقایع را برای پسر بگوید. در ابتدای صحبت به پسر می گوید که از او تعهد گرفته اند که در صورت بازگو کردن وقایع ، خانواده اش را یک جا در یک تصادف ساختگی ، از بین می برند ! باید خیلی مراقب باشد که برای خودشان ، خطر آفرینی نکند! و باید موضوع بین خودشان بماند.
بعد از توضیحات مادر که برای ، حفظ جان هر دوی آنها مهم بود ، مادر شروع به افشای آن سه شب ننگین 22 ، 23 و 24 تیر ماه کرد.
شب 22 تیر ماه 1388 :
من و مابقی کارکنان بهشت زهرا ، در سالنی که مربوط به شستشوی اجساد بود ، جمع شده بودیم ، در آن جا اجساد یخ زده ای روی هم به صورت دپو قرار گرفته بودند ! آن محل را مامورین زیادی در اختیار گرفته بودند!
یکی از مامورین که ظاهرش مشخص بود که رئیس همه ی آنهاست ، شروع به صحبت کرد و گفت : این اجساد را از سر مرز آورده اند و همگی ، آنها در درگیری با ما کشته شده اند ! همه ی آنها منافق و وطن فروش هستند ! تمامی آنها باید تا قبل از طلوع آفتاب و دور از چشم همه ، دفن شوند ! بعد همه را تهدید کرد و برای همه توضیح داد : که اگر کسی این موضوع را برای کسی بازگو کند ، هم جان خودش را به خطر انداخته و هم برای خانواده اش خطر آفرینی کرده است و خلاصه با صحبت هایش همه را به وحشت انداخت!
بعد از همه تعهد گرفت و سپس یکی از آنها همه را به مکان هایشان راهنمایی کرد و کار شروع شد. بوی تعفن همه جا را فرا گرفته و خون های آنها پس از آب شدن ، محوطه را خونین کرده بود !؟
انگار از آسمان باران خون باریده بود و پیکر این عزیزان بدونه هویت ، و به دور از چشم خانواده هایشان ، آماده برای دفن می شدند!؟
در میان جنازه ها ، جنازه ی 2 دختر جوان و 3 زن میان سال وجود داشت ، که از ناحیه سر در اثر ضربه های شدید که احتمالا در اثر شکنجه پدید آمده بود ، متلاشی شده بود و وضعیت خوبی نداشت ! پارگی شدید در صورت و بدن ، مابقی اجساد کاملا مشهود بود . کبودی و شکستگی شدید در بعضی از تن ها بسیار دل خراش بود!
شب 23 تیر ماه 1388 :
در آن شب تعداد چند برابر شده بود و در آنجا پی بردم که این اجساد مربوط به درگیری پلیس و دولت با مردم بوده و تمامی اجساد مربوط به اعتراضات خیابانی ، خرداد ماه بوده و نه درگیری مرزی !؟
در این شب تعداد ما بسیار کم بود و تا قبل از طلوع آفتاب کار تمام نمی شد ، به مامورین اطلاع دادیم و به دلیل کمبود نفر اعتراض کردیم که امکان اتمام کار تا قبل از طلوع آفتاب وجود ندارد!
رئیس آنها فریادی زد و گفت :
باید تا قبل از طلوع آفتاب ، همه ی آنها برای دفن آماده شوند و اینجا بود که برای اولین بار ، چند مرد را به قسمت زنانه فرستادند و با اعتراض ما مواجه شدند! رئیس آنها آمد و با عصبانیت فریاد زد : این ها همه فاحشه و فاسدند و مشکلی نیست ! فقط کارتان را انجام دهید و به کاری که به شما مربوط نیست ، دخالت نکنید !!!
بعد از مشاجره ای کوتاه همگی به همراه مردان شروع به شستشو و گذاشتن پنبه روی بدن های زخمی و ... شدیم.!
در میان جنازه های آن شب ، تعداد بسیاری از جنازه ها ، از ناحیه دهان و فک ، دچار شکستگی وحشتناکی شده بودند و خون بستگی میان پاهای اجساد ، کاملا بیان گر این بود که : به صورت وحشیانه ای به آنها تجاوز شده است !!!
در آن شب تقریبا 14 یا 15 جنازه برای دفن آماده شدند و بسیاری ازجنازه ها بدون شستشو ، تنها ملافه پیچ شدند!!!
تعداد زیادی از جنازه ها در آن شب در قطعه 210 و 320 به خاک سپرده شدند و تعدادی دیگر را به مکانی نا معلوم ، منتقل کردند . آن شب کلیه خروجی ها و درب های بهشت زهرا ، شدیدا کنترل می شد و تحت تدابیر شدید امنیتی این جنایت انجام شد!
شب 24 تیر ماه 1388 :
در این شب هم همانند شب های قبل کار پیش رفت و بزرگترین تفاوت این بود که ، تعداد اجسادی که باقی مانده بود را ، حتی ملافه پیچ هم نکردند و تنها دفن بود و دفن و دیگر هیچ...
این تمامی حقایقی بود که از زبان یک فرد ، که در بهشت زهرا مسئولیتی دارد ، افشا شده است و در پی این افشاگری ها ، به سرعت برای تهیه عکس و گزارش ، به سر مزار این عزیزان در قطعه 210 و 320 ظاهر شدم و عکس و گزارش تهیه کردم و برای آگاهی شما هم وطنم این موضوع را افشا می کنم.




به امید آزادی ایران و ایرانی .
1388/06/15
بهمن مرادیان پی {بهمن بهنود}