برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۵/۱۷

قصد ، علت و برنامه !!!


به نام هویت انسانی

به امید آزادی ایران
یک روز از خواب پا می شی
می بینی رفتی به باد
هیچ کس دور و ورت نیست
همرو بردی ز یاد


چند روزی است این چهار پاره ذهن مرا در گیر خود کرده !!! در تهران که بودم ، خوب این اسطوره ی هنری آقای نامجو را گوش می کردم و انرژی می گرفتم.
تا به حال به متن این آهنگ دقت نکرده بودم! حال با این شرایطی که در آن گیر افتاده ام ، این معنی و مفهوم را با پوست و استخوان حس می کنم!
در این دوره از زندگی همه من را فراموش کرده اند و به معنای واقعی همه ی هستی بر باد رفته و تمام ارتباطم با دنیای بیرون قطع شده !!!
قصد من ، در این چند سال اخیر ، این نبود که از کشور خارج شوم ! قصد من و همه ی دوستان و همکارانم ، پیروزی نور بر تاریکی بود .
قصد و گام بعدی نابودی نظام فاسد جمهوری اسلامی بود ، ولی متاسفانه با اتفاقاتی که روی داد ، قصد ما تغییر کرد و مقصود زنده ماندن شد!!! بعد از گذراندن سختی های زیاد و با ترفند به حکومت رو دستی زدم و همراه یک سری از همکاران ، ایران را ترک کردیم و جان سالم به در بردیم ! اگر این کار را نمی کردیم شاید تا این لحظه به سرنوشت دوستم مصطفی میرابراهیمی دچار می شدیم و این حکومت تا دندان مسلح جان شیرینمان را از ما می گرفت!
و یا با مقداری شانس سرنوشت بهاره هدایت و یا مجید و یا شیوای عزیز را از آن خودمان می کردیم و باید سالیان درازی را در کنج زندان های مخوف ولایت وقیح می گذراندیم!!!
علت این اتفاقات چیست ؟
و یا چه بوده است ؟
دوستانی در این چند سال اخیر به دلیل شجاعت و شهامتشان جان خود را از دست دادن و با خون رنگینشان مسیر آزادی ایران را آبیاری کردند و یادشان تا سالان سال در ذهن همه ی مردم ایران باقی خواهد ماند. افرادی هم خانه بدوشی را انتخاب کردند و خانه و کاشانه اشان را ترک گفتند و به حکومت ثابت کردند که به قدرت پوشالی اش نبالد !
حکومتی که مدعی قدرت است ، به قدرت نداشته ی خود پی برد و رو دستی های بسیاری از روزنامه نگاران و افراد سیاسی خورد و دستش به آنها نرسید !
افرادی شجاع تر هم با فعالیت های بسزائی که داشتند ، کمر حکومت را شکستند ، ولی متاسفانه حکومت جباران و مرتجعین جمهوری اسلامی ، آنها را به علت شجاعت و عزمی راسخ ، به زندان فرستاد !!!
از فاصله ای دور به اراده ی فولادی زنان و مردان سیاسی کشورم ، ایران درود می فرستم و آرزوی آزادی را برای آنها خواستدارم.
ولی با نهایت اندوه این را عرض می کنم :
برنامه ی آزادی ایران این چنین نبود ، که تعدادی کشته شوند!!
افرادی خانه بدوشی را به جان بخرند!!
تعدادی شیرین ترین سال های جوانی و زندگی اشان را در کنج زندان های مخوف ولایت وقیح بگذرانند و صدای اعتراض در ایران خاموش شود!!!
امیدوارم فریاد مرا ، مردم ایران از پشت دیوارهای کشیده شده ی دور ایران بشنوند و با تمام نیرو برای برنامه و حماسه آفرینی و آغاز دوباره ی اعتراضات کوششی دوباره کنند و نگذارند فعالیت و حق فعالین سیاسی و... پایمال شود.


به امید آزادی ایران و ایرانی
بهمن مرادیان پی { بهمن بهنود}