برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۹/۲۵

سدی به اسم دین




به نام هویت انسانی


بنیادگرایی دینی فعالانه مانع علم ورزی می شود.


بنیادگرائی دینی به ما می آموزد که تغییر عقیده ندهیم و چیزهائی جالبی را که می توانیم بدانیم ، نیآموزیم.


بنیادگرائی راه علم را سد می کند و شیره ی عقل را می کِشد ! اسفبارترین نمونه ای که می توانم در این مورد ذکر کنم ، حکایت زیست شناس امریکائی ، کرت وایز است که امروزه مدیر مرکز پژوهش های منشا انواع در کالج برایان در دایتون تِنِسی است.


کالج برایان در سال 1925 ، یک معلم علوم به نام جان اسکوپ را به اتهام تدریس تکامل به دادگاه مشهور "محکمه ی میمون" فراخواند.


وایز می توانست آرزوهای دوران کودکی اش را تحقق بخشد و در یک دانشگاه واقعی استاد زمین شناسی شود . دانشگاهی که شعار آن می توانست "انتقادی بیاندیش" باشد ، نَه شعار متناقضی که امروزه بر وب سایت کالج برایان می بینیم :


"انتقادی و انجیلی بیاندیش" !


در واقع جناب وایز یک مدرک زیست شناسی از دانشگاه شیکاگو دارد ، به علاوه ی دو مدرک دیگر در زیست شناسی و گیاه شناسی از هاروارد ، که در آنجا زیر نظر کسی مثل استفن جی گولد تحصیل کرده است.


وایز دانشمند جوان ، نخبه و آینده داری بود که می توانست رویای خود را تحقق بخشد و به پژوهش و تدریس در یک دانشگاه معتبر بپردازد.


سپس تراژدی رخ داد و او نه از بیرون ، بلکه از درون خود گرفتار بنیادگرائی دینی شد ! این بنیادگرائی او را واداشت تا باور کند که زمین موضوع تحصیل اش در شیکاگو و هاروارد کمتر از 10 هزار سال عمر دارد ! او آن قدر هوشمند بود که تصادم شاخ به شاخ میان دین خود و علم را تشخیص دهد و این تعارض مایه ی نا آرامی فزاینده ی او شد !


یک روز که دیگر نمی توانست این تنش ها را تحمل کند ، قیچی را بَرداشت و سر وقت انجیل رفت و شروع کرد به بُریدن هر آیه ای که با جهان بینی علمی نمی خواند ! در پایان این عمل بسیار صادقانه و پُر زحمت بود . پس از پایان کار دیگر چیزی از انجیل باقی نمانده بود . هر قدر سعی کرد ، حتی با حفظ حاشیه های بزرگ کتاب مقدس ، دید که دیگر نمی شود بدون گسیختن شیرازه ی کتاب مقدس آن را از روی میز بَردارد.


پس از کِش مَکشی که با خود داشت ، تا جائی پیش رفت که درگیر بنیادگرائی واقعی و افراطی دینی شد ! وی مجبور بود بین تکامل و کتاب مقدس ، دست به انتخاب بزند ! مادام با خود فکر می کرد که آیا تکامل درست است ؟ پس اگر تکامل درست است باید نوشته های انجیل را نادیده بگیرد وآنها را دور بریزد و به راه خود ادامه بدهد .


و اگر تکامل اشتباه است باید علم را رها کند و تمامی زمانی که برای فرا گرفتن علم صرف کرده ، بیهوده بوده و این روند تاثیر بدی روی ذهن او می گذارد و می تواند سرشت زندگی او را ، از دست وی درآورد !


وی در عین ناباوری تمام آمال و آرزوهایش را به دور انداخت و متاسفانه درگیر بنیادگرائی دینی شد ! بله درست متوجه شدید ، او تکامل را نادرست قلمداد کرد ! من این داستان را غلم انگیز توصیف می کنم.


پافشاری کِرت وایز بر بنیادگرائی دینی ، ناشی از حکم ایمان دینی بود ، که ظاهرا ، برای برخی همان ، قدر الزام آور و مقید کننده است.


می توان گفت : ایمان دینی ، نوعی شکنجه ی روانی است.


زخمی که بر زندگی کرت وایز افتاد ، گویا بر زندگی من افتاده ! این رقت بار است که دین مانع از پیشرفت می شود! زخمی که به آینده و شادکامی زندگی او وارد شد ، کار خودش بود و بسیار غیر ضروری بود و به راحتی می شد ، از آن اجتناب کُند .


تنها کاری را که باید می کرد ، این بود که کتاب را به دور بیندازد ، ولی متاسفانه کار بنیادگرایانه ای انجام داد ، علم ، شواهد و آرزوهایش را به دور انداخت !