برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰/۰۷/۱۴

شوق پرواز به سر تا سر تهران






از وطن دورم و در دل غم یاران را دگر
حال ماتمزدگان در شب زندانم دگر
حال دریا و گیاهان را دگر
حال پرواز ، به آسانی ، به آسمان را دگر
بر سَر هر مُژه ام ، گوهر اشکی ست دگر
منم آن برگ ، که تَن در رَه باران را دگر
پَر ما گرچه شکستند ، ولی بار دگر
شوق پرواز به سر تا سر تهران را دگر
آتش عشق وطن را نتوان کرد نهان
سوز آتشکده را از تو چه پنهانم دگر
دوستان را ، همه یاران را که از دست دادیم
ما که بر خود غم عصیان را ، خریدیم به جان
از برای خود ؛ غمی را ، که به طغیانیم دگر

Bahman Moradian Pey
30 , sep , 2011
sheffield
United Kingdom

و چرا تهران را






از میان این همه شهر شلوغ
تهران را گزیدند
و چرا تهران را ؟
از میان این همه ، مردم خوب
مردمان شهر زیبا را گزیدند ، چرا ؟
و چرا تهران را ؟
از میان این همه آهن و دود
نفرت را ، گزینش را ، برای خود چرا ؟
از میان این همه رفتار خوب
ارتجاعت را ، جنایت را ، چرا ؟
از میان این همه دَرسهای خوب
رَد پای گرگ و روباه را چرا ؟
تو همه را ، که در بند می نهی
از میان این همه قشر صبور
اندیشمندان را ، گزینش را ، چرا ؟

Bahman Moradian Pey
sat 01, oct , 2011
Time : 15:47 pm
sheffield library in
United Kingdom

دیانت ، قالبی از جنایت





به نام هویت انسانی
"ساختن یک آینده ی بهتر ، بدست خود انسان ، ضروری و میسر است."
امیدوارم آن قسمت از کره ی زمین ، که حجاب سرش کرده اند ! نسبت به این سروده ، از بنده خُرده نگیرند ! بنده قصد این را دارم ، که باور و خط فکری ام را ، به مخاطبانم ، انتقال دهم.
مخاطب عزیزم :
شما دارای شعور و شخصیت هستید و این را بهتر از بنده می دانید ، که قاعده ی رقابت و بقا ، در این جهان پُر از دود ، انعطاف رو به مثبت است.
پس یک دقیقه منصفانه ، درباره ی ایدئولوژی های مختلف و خصوصا مذهب ، خوب به عمق بروید و کاووش کنید.
امیدوارم که با این چرک نویس ، جرقه ی مثبتی در رَوند زندگی شما ، روی و روشن شود و این جرقه ، باعث شود ، هر چه قوی تر و بیشتر از گذشته ، به علم و حقیقت جذب شوید و از آن دفاع کنید.
امیدوارم در جوامع بشری ، از مدافعان آن شوید و برای به ارمغان رسیدن ، حق ، عدالت ، برابری ، رفاه و یک آزادی بی قید و شرط ، دست از تلاش برنداری.
با مهر و احترام



خِرد نابود کردن است ، دیانت !
وقاحت پخش کردن است ، دیانت !
زمان نابود کردن است ، دیانت !
به سَمت چاه رفتن است ، دیانت !
جنایت شرح قابل از ، دیانت !
مطاعی ارتجاعی است ، دیانت !
خلاصی را بخواه ، تو از دیانت !
هویت مبدا ء پیشرفت ، هویت !
هویت سوق بِده ، دور از دیانت !
دیانت لاجرم جائی ندارد !
دیانت همچو سان تیغ باید !
تو باید دوربِشی از ، نوع جهالت
جهالتُ ، دیانتُ ، قباحت !
همه در سطح ، یک دستِ جنایت !
دیانت یعنی : سنگسارِ ثوریا !
دیانت یعنی : اعدام است شجاعی !
دیانت یعنی : کودک آزاری ، قباحت !
دیانت یعنی : نیما را بِترسان !
دیانت یعنی : آن کودک بِسوزان !
دیانت یعنی : آن پارسا را کُشتند !
و بعداً با وقاحت راه رفتن !
دیانت یعنی : کشورم اِشغال کردند ، این عرب ها !!!
دیانت یعنی : این مُفت خوران ، گردن کُلفتان !!!
دیانت یعنی : تیشه به هویت !
دیانت را بِخشکانید هویت ؛


Bahman Moradian Pey
fri,23sep,2011
Time :20:37pm
sheffield
shirebrook road
United Kingdom

خلاصی 2



به نام هویت انسانی

عدالت را بخواه ، آنجا که هستی
سرت بالا بگیر ، آنجا که هستی
بکوش تا جان ، بدن داری ، عزیزم
عدالت را بجذب با اکتهایت
فرار را برقرار کُن ، از مذاهب
بزن ، زیر تمامی یه مذاهب
بِبَر دستان به ریشه ، تغییر اساسی
تو مالک آن دیار ، آزادی خواهی
تو عنوان کُن ، پلان های درستی
بِبَر دستت به ریشه ، اجرای تغییر
تو سازش را بِدور ، از هر خرافه
اگر همگن شدی ، در جا زدی تو !
خرافه و پذیرش ، حذف تغییر!
پذیرش کردی ، یعنی تو خیانت !
تو تاثیر بدی روی هویت
هویت را بین ای مَردک پَست !
بِدان آرمان ، عقاید ، تو زدی پَس !
تو دوری از همان ، احساس قدرت!!!
تو از دست دادی ، موضوعی یَتَت را
و این هیچ وقت نبود ، ترمینالوژی مان
و آرمان ها ، قوی ، آزادی پا است
علیه هر چه ، بی ارزش گرا است
خلاصی را بخواه ، هر جا که هستی
موثر واقع شو ، هر جا که هستی
خلاصی از مذاهب ، خط ها توهم
و این را هم بِدان ، آزادی ، رفاه است
مضرر ، مزخرف است ، آن ها دیانت
تو باید پاک کُنی ، آثار مذهب
عزیزم قلب دنیا ، ایستاد برایت
بسرعت تو بپَر ، دریا هویت
هویت همچو سان کوه باید
هویت همچو یک ، انسان بباید

Bahman Moradian Pey
Date:20/Sep/2011
Sheffield
United Kingdom
Time :21:34pm

تهران شهر آهن و دود ، در فشار است!؟"






فریاد که تهران را گرفتند زِ ما
دوستان را ، آشنایان را
همی بُردند زِ ما !؟
شخصیت را ، هویت را
همِه را پا می نهند !؟
و در این شهر شلوغ
آزادان را ، شعف داران
هَمی زنجیر نَهَند !
و پسِ زنجیرها
تو بنگر ، رُخ بازجو را نگر
بازجویان را ، حراصان را
سوالان را نگر
تو کجا بودی ؟
با کی بودی ؟
و چرا بودی ؟ در آنجا را نگر !
تو بگو ، هر چه افکار ، که در سر داری
بازجو را ، تو را ، عصیان نگر ؛
ما همه شیران ، که در بند داریم
همه شیران را که ، آرمانی به سر
آرمان را ، گلستان را ، همه آزاد نگر !
پس تلاشت تو بیفزاید نِگر
تو که باید هم قُلُ پیمان نِگر
تو بخواهید ، که آزادی ، برابر داشتن
تو بخواهید ، که ایرانی ، گلستانی نِگر

Bahman Moradian Pey
30 , sep , 2011
sheffield
United Kingdom

بیاییم




به نام هویت انسانی

تو دوست داری زندانیان سیاسی آزاد شوند ؟
تو دوست داری زندانیان سیاسی ، مانند پروانه ، آزاد و بی قید و شرط ، در آسمان رها باشند ؟
ما باید از اکسیژن ، درس آزادگی بگیریم.
زیرا آزاد است ، بدونه هیچ قید و بندی؛
اکسیژن را می ستایم ، زیرا : که یک رنگ است ، بی شیله و پیله ؛
اکسیژن را می ستایم ، زیرا : در شرایط ، دست خوش تغییر می شود و ترکیب می شود ؛
اکسیژن را می ستایم ، زیرا : در هنگام ترکیب هم ثباتش را از دست نمی دهد؛
پس بیاییم از یک مولکول اکسیژن درس آزادگی را بیاموزیم ؛
بیاییم برای هم نوعانمان تلاش کنیم و در شرایط ، خود را ترکیب شرایط حال کشور کنیم ؛
بیاییم فعالیت برای آزادی بی قید و شرط را ، بی وقفه انجام دهیم و دست از آن نکشیم ؛
بیاییم دست در دست هم برای آزادی تمام زندانیان سیاسی ، حرکت رو به جلو و مثبت بُکنیم ؛
بیاییم برای حفظ ثبات کشور و ثبات هم نوعانمان ، در این راه ثابت قدم باشیم ؛
بیاییم فعالیت تمام وقت برای آزادی تمام زندانیان سیاسی ، بدونه در نظر گرفتن هیچ خط قرمز و یا قید و بندی را انجام دهیم ؛
و این را بدانیم همان طور که من و شما ، در حال حاضر ، اختیارمان دست خودمان است و در آرامش زندگی می کنیم ، مدیون آنها هستیم ؛
آنها بودند که برای گرفتن ، حق من و شما ، رادیکال برخورد کردند و در حال حاضر ، در حال پرداخت هزینه و شجاعت شان هستند !
پس برای اینکه در آن هزینه سهیم باشیم ، دست از تلاش بَرنداریم و روی آرمان هایمان ، ثابت قدم باشیم.

به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی و آزادی ، تمام و کمال کشور عزیزمان ایران.

با سپاس و احترام
بهمن مرادیان پی
20:20
20 سپتامبر 2011