برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱/۰۱/۲۴

برشی از رمان تهوع


برشی از رمان تهوع نوشته سارتر ، که ذهن من را سال هاست درگیر خودش کرده و هر دفعه که می خوانم ، گره هایی برایم باز می شود ، را به اشتراک می گذارم ، شاید گره هایی از دست باز شوند .
پاسخ مکتب اگزیستانسیالیسم از دید سارتر در متنی ادبی یعنی : ازطریق ذهن آنتوان روکانتن شخصیت مرکزی رمان تهوع بیان می‌شود :







« آن لحظه فوق العاده بود. من آنجا بودم. بی حرکت و منجمد. غرق در جذبه‌ای هراس آور. ولی درست در قلب این جذبه ، چیزی تازه ظاهر شد. تهوع را درک کردم. دارنده اش بودم. راستش کشفم را هنوز برای خودم تعریف نکرده بودم. اما به گمانم حالا دیگر بریم
آسان‌تر است که آن را در قالب واژه‌ها بیان کنم. امر اساسی ممکن ناضرور است. می‌خواهم بگویم که بنا به تعریف وجود یک ضرورت نیست. وجود خیلی ساده یعنی آن‌جا بودن. موجودات آشکار می‌شوند می‌گذارند تا ما با آن‌ها برخورد کنیم اما هرگز نمی‌توانیم آن‌ها را استنتاج کنیم. به گمانم آدم‌هایی هم هستند که این نکته را درک کرده‌اند. فقط آن‌ها کوشیده‌اند تا بر این ممکن ناضرور از طریق ابداع یک وجود ضروری که علتش هم در خود آن فرض می‌شود چیره شدند. پس هیچ هستی ضروری‌ای نمی‌تواند وجود را توضیح دهد. ممکن ناضرور یک جنبهٔ دروغین که بشود آن را کنار زد نیست. امر مطلق است و در نتیجه یک امر بدون علت تام است. همه چیز بدون علت هستند. این باغ، این شهر و خود من. »

با مهر
بهمن مرادیان پی