برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱/۰۱/۰۵

باور و قلمم


به نام هویت انسانی

در مقابل هسته ی تفکر میهن پرستی ، تفکر جهان وطنی را مطرح می کنم و مقابل تفکرات مذهبی ، هویت انسانی را پیش می کشم . وطن من جایی است که بتوانم تفکرم را فریاد کنم و پرچمم هم ، تفکر و قلمم است.

با مهر
بهمن مرادیان پی

سه شنبه اول مه ۲۰۱۲ ساعت: از يک بامداد تا نيمه شب مکان: سراسردنيا عمل: اشغال جهان توسط ۹۹ درصدي ها


روز: سه شنبه اول مه ۲۰۱۲
ساعت: از يک بامداد تا نيمه شب
مکان: سراسردنيا
عمل: اشغال جهان توسط ۹۹ درصدي ها

روز اول مه ۲۰۱۲، کار تعطيل است. کلاس درس تعطيل است. رفتن به خريد و مراجعه به بانک و هرگونه داد و ستد تعطيل است. ساکنان کره زمين خيابان ها را به تسخير در مي آورند.
جنبش "اشغال لس آنجلس" و "اشغال لانگ بيچ" (در آمريکا) از هم اکنون تمام مردم جهان را به تدارک برپايي يک اعتصاب جهاني فراميخواند. هدف اين است که کل تجارت جهاني متوقف شود به يک درصدي ها نشان دهيم که ما سربراه نيستيم، ساکت نخواهيم نشت و تا خواسته هايمان برآورده نشود از جايمان تکان نمي خوريم .

اعتصاب عمومي براي اين خواستها فراخون داده شده است:
حقوق پناهندگي،
براي عدالت اجتماعي، اقتصادي، محيط زيست و حقوق کارگران،
براي صلح همراه با عدالت،
براي حقوق مدني و پايان دادن به دولت پليسي،
براي مسکن، بهداشت عمومي، تحصيل عمومي و حقوق بشر،
براي حقوق زنان و برابري جنسيتي،
و هر قاره، هر کشور، هر دولت و هر شهر از حرکت باز خواهد ايستاد.
کارگران تحت حمله يک درصدي ها هستند. جنبش اشغال در کنار کارگران (چه متشکل و چه غير متشکل) و مهاجران مي ايستد. اتحاديه ها و حقوق اتحاديه اي چيزي است که طبقه کارگر را قوي کرده است. هر اميتازي ما مردم کارگر داريم نتيجه مبارزه کارگران متشکل و مهاجران براي حقوق شان است. حالا آنها (يک درصدي ها) در تلاش اند که حق قرارداد جمعي ما را از بين ببرند و طمع آنها اکنون بر صندوق بازنشستگي ما دست انداخته است. آيا به اندازه کافي ندارند؟

کافي است!
يک روز براي حقوق مهاجران، حقوق کارگران و حقوق انسانها.
بيرون انداختن مردم از خانه هايشان بدليل نپرداختن وام مسکن را متوقف کنيد!
ما خواهان شغل خوب و پرداخت خوب براي هر کس در اين کره خاک هستيم. براي همه شهروندان کشور، چه آنها که کار مي کنند و يا آنها که کار نمي کنند! قرار دادهاي پيماني از طرف به اصطلاح "خالقين مشاغل" براي بدست آوردن کار ارزان تحمل نخواهد شد. همه انسانها مستحق يک دستمزد در خور زندگي هستند.

تحصيل، مسکن و بهداشت عمومي حقوق انساني هستند نه "مزايا"!
ما ميتوانيم بشما بگوييم که اول مه روز جهاني کارگر است. ما ميتوانيم بشما بگوييم که در برخي کشورها اين روز يک تعطيل عمومي است و دستاورهاي تاريخي جنبش کارگري گرامي داشته ميشود. ما ميتوانيم بشما بگوييم که در لس آنجلس اول مه سنتا بعنوان روز مبارزه براي حقوق مهاجرين گرامي داشته ميشود.
اما فقط شما ميتوانيد به ما بگوييد که شما در اول مه ۲۰۱۲ براي چه اعتصاب ميکنيد!
چونکه اعتصاب عمومي اول مه تماما مربوط به شماست. چونکه مربوط به قرضي است که بالا مي آوريد، اگر جرئت تحقق روياي تحصيلات دانشگاهي را به خود راه دهيد. چونکه مربوط به بهداشت عمومي است که شما از عهده مخارج آن بر نمي آييد و عضو بيمار خانواده تان بايد بي مداوا و معالجه سر کند چون بيمه نيست. مربوط است به اتومبيل شما که بعد از آنکه شغلت را از دست دادي از شما پس ميگيرند. مربوط است به خانه شما که درش را مي بندند وقتي بانک شما ورشکست شده است. مربوط به خانواده شماست که براي آينده بهتر به اينجا آمد اما در چم و خم سيستم ورشکسته مهاجرت گير افتاد و فهميد که نمي تواند شغل قانوني و تحصيلات و امنيت داشته باشد چون ثبت شده نيست. مربوط به شما محصل همجنسگراست که مورد اذيت و آزار قرار ميگريد و در مملکتي بزرگ ميشويد که انسانيت و برابري را از شما دريغ ميکنند چون شما به همجنس خود عشق جنسي داريد. مربوط به اين واقعيت است که کار نيست حتي اگر شما تحصيلات دانشگاهي داشته باشيد. مربوط به مادر تنهايي است که تقلا ميکند با حداقل دستمزد، که مزد درخور زندگي نيست، بچه هايش را بزرگ کند. مربوط به زني است که حتي فارغ التحصيل "هاروارد" است، با تمام توان در بهترين شرکت هاي وکالت مملکت جان ميکند اما ارتقاء نمي گيرد چون يک مرد نيست. مربوط به بي خانمان سياهپوستي است که در حلبي آباد زندگي ميکند و بخاطر شاشيدن در پارک به زندان انداخته ميشود چون توالت عمومي در خيابان براي چنين کساني وجود ندارد. مربوط به تظاهر کننده اي است که کتک ميخورد و به زندان انداخته ميشود چون در اماکن عمومي پلاکاردي در دست گرفته که روي آن نوشته ديگر بس است. مربوط به مزرعه داري است که بخاطر افزايش ماليات دولتي بر زمين اش مجبور است خانه و کارش را ترک کند. مربوط است به پدري که پسرش را در جنگ بي معني براي نفت و اراضي خارجي از دست ميدهد.

***

۱۳۹۱/۰۱/۰۴

GENERAL STRIKE MAY 1

GENERAL STRIKE MAY 1


BEGINNING MAY 1, 2012

NO WORK - NO SCHOOL - NO SHOPPING - NO BANKING - NO TRADING

THE PEOPLE OF THE PLANET WILL TAKE TO THE STREETS

#OLA & #OLB are calling on all people of the world to start planning NOW for a Global Strike. The goal is to shut down commerce worldwide and show the 1% we will not be taken for granted, we will not be silenced, WE WILL NOT MOVE until our grievances are redressed.

GENERAL STRIKE AND BOYCOTT CALLED!
FOR IM/MIGRANT RIGHTS
FOR ECONOMIC, SOCIAL, AND ENVIRONMENTAL JUSTICE AND LABOR RIGHTS
FOR PEACE WITH JUSTICE
FOR CIVIL LIBERTIES AND AN END TO THE POLICE STATE
FOR HOUSING, EDUCATION, AND HEALTH CARE AS HUMAN RIGHTS
FOR WOMEN'S RIGHTS AND GENDER EQUITY

Every continent, every country, every state, every city will stand up.

Labor and workers are under attack by the 1%. Occupy stands Immigrants and with Labor both organized and not. Unions and union rights are what made our working class strong. Every benefit we have as working people has come from the struggles of organized labor and immigrants fighting for their rights. Now they are trying to destroy our bargaining rights, they want their greedy hands on our pensions. They don't have enough already? ENOUGH.

A DAY FOR MIGRANT RIGHTS, LABOR RIGHTS, HUMAN RIGHTS.

STOP FORECLOSURES!!!

We demand good jobs and good pay for everyone on the planet. Citizen of the country they work in or not. Outsourcing will no longer be tolerated by the so called "job creators" for cheap labor. All human beings deserve a living wage.

Education, Housing and Healthcare are human rights NOT "entitlements."

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

We can tell you that May 1st is International Workers Day. We can tell you that in some countries it’s a public holiday to commemorate the historic gains made by the Labor movement. We can tell you that in Los Angeles, May 1st is traditionally a day to celebrate and make a stand for immigrant rights.

But only you can tell us what you’re striking for on May 1st, 2012.

Because the May 1st General Strike is about you. It’s about the debt imposed on you for daring to dream about a college education. It’s about the healthcare you can’t afford, the family member with a disease which goes untreated because they lack insurance. It’s about your car that got repo-ed after you lost your job. It’s about your home that got foreclosed on when the bank went bust. It’s about your family, who came here for a better future, and got lost in the broken immigration system, and found that they’re denied access to legal work, education and security because they’re undocumented. It’s about you, the gay kid who gets bullied at school, and will grow up in a country which denies you equality and humanity, simply because you love someone of the same gender. It’s about the fact there’s no jobs, even if you got that college education and those grades. It’s about the single mother who struggles to support her kids on minimum wage - which is not a living wage. It’s about the woman who makes it through Harvard, works her ass off in one of the best law firms in the country, and constantly loses out on that promotion because she’s not a man. It’s about the homeless African-American guy who lives on Skid Row and gets thrown in jail for peeing in a park, because there are no toilet facilities on the street for those like him. It’s about the protestor who gets beaten and thrown in jail for holding a sign in a public space which says he’s had enough. It’s about the farmer who’s had to leave his home and work, because the state raised his land tax. It’s about the father who loses a son to a pointless war over oil in a foreign land.

It’s about the fact this is not the America we were brought up to believe in.

M1GS.

Fuck the American Dream. Make America a Reality.

ALL COUNTRIES PARTICIPATING: If you send me translation of this invite in your native language, I will create an event on this page to coincide with the English version. Please send toOccupyLBGeneralStrike@gmail.com

http://www.facebook.com/​events/337068492974144/

http://www.youtube.com/​watch?v=HIYMLR_DGWUOccupy - Still Free (Take a Chance on Me)

***

۱۳۹۱/۰۱/۰۳

ما این نوع زندگی را نمیخواهیم


مهرداد متین از ایران:ما این نوع زندگی را نمیخواهیم


فرستادن به ایمیلچاپ
Share

alt

کارگران و زحمتکشان استثمار شوندگان جامعه اند، سال 90 را هم در فقر و محرومیت سپری کردند.و معنی مستقیم این پدیده یعنی میلیونها انسان در بی حقوقی ظالمانه ای به استقبال سال جدید میروند.در این اوضاع و احوال وحشتناک اقتصادی و این گرانی بیسابقه و اخراج های دسته جمعی کارگران و آن مضحکه یارانه ها ، باز هم مردم برای زندگی کردن و جشن گرفتن سال جدید شور و شوق دارند، اما در ته چهره شان و در لابه لای حرفهاشان میشود شکایت، نارضایتی و خشم را به وضوح دید که خیلی بیشتر از سالهای گذشته نمود پیدا کرده. با دستفروشها که حرف میزنم ،همه از فروش پایین خود نالانند که مردم چون گذشته راغب به خرید نیستند و این هم که واضح است زیرا پولی در جیب ندارند و بنابراین با یک مشاهدهء کاملا سطحی میشود فهمید که اقتصاد فلج است و به عقیدهء ما سوسیالیستها وضعیت بشدت غیر انسانی ست. عمو خسرو بساط کوچک کتابفروشی در گوشهء خیابان دارد و اگر اورا ببینید دلتان برایش میسوزد. آنقدر که این انسان سختی کشیده، محروم بوده و پیرتر از سن اش نشان میدهد . او بامن درد دل میکند که :" ای بابا مردم دیگه دو قرون پول برای خرید کتاب هم خرج نمیکنند. سال پیش بازم یه فروشی داشتم امسال که دیگه قربونش ... این عیدی جلو بچه هام نمیدونم چی بذارم" و این واقعا وحشتناکه که 1% مفت خور جامعه از پرخوری و رفاه زیادی و خرج کردن دسترنج کارگران به زندگی انگلی خودشان ادامه دهند و بقیه ء جامعه در حسرت یک زندگی مثل انسان و در حسرت داشتن یک کار و رسیدن به آرزوهای کوچک و بزرگشان در یک جنگ و کشمکش هرروزه بسر میبرند. ما انسانها و مردم زحمتکش چاره ای نداریم جزینکه این جنگ و کشمکش هرروزه را به نفع خود به پایان برسانیم و این مستلزم تشکل و هماهنگی هرچه بیشتر ماست . و تصور رهایی از قید و بند مشکلات اقتصادی و آزادی بی قید و بند میتواند محرک اصلی ما در این جنگ و کشمکش هر روزه باشد . به آن آنروز که در کنار هم یک دنیای بهتر را بنیان نهیم.

این مطلب در نشریه جوانان کمونیست 545منتشرشده است. نشریه را از لینک زیر میتوانید دانلود کنید:

http://www.mediafire.com/?tb1zxr437rq553r

Without God



To Human Identity
Without God ,Life is an Enjoyable Wast of Time.
a Big Hug
Bahman Moradian Pey

نه به اسلام ، نه به الله ، آری به هویت انسانی ، آری به زندگی


به نام هویت انسانی
این است چهره ی واقعی الله و اسلام ! این همان اسلام ناب محمدی است ، که جمهوری اسلامی نمایندگی اش می کند !
کسانی که از اسلام و ادیان دفاع می کنند ، بخوانند و خود قضاوت کنند :
سوره ی محمد (آیه 4)

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ ﴿۴﴾

پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد گردنها[يشان] را بزنيد تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد پس [اسيران را] استوار در بند كشيد سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد] تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند (۴)

آیا به نظر شما دیگر نیازی به تفسیر من است ؟
با مهر
بهمن مرادیان پی

نه به اسلام سیاسی و قوانین ارتجاعی اش ، آری به زندگی


به نام هویت انسانی

باور من این است ، که حقوق زنان در کشورهای دین زده و اسلامی ، ادا نشده و در حال بدتر شدن است ! زنان در کل و یا پاره ای از تاریخ ، زیر فشارهای ارتجاعی ای آلوده به دین بوده اند ! این فشار ها را ، ادیان ترسیم کرده اند ! حقوق زن در جوامع عقب افتاده و مکتبی چون ایران که تحت حاکمیت و پوتین های اسلامیون است ، معنایی جز پاراگراف نویسی ندارد ! قانون را نوشته اند که زن را خار کنند ! زیرا زن حق قانونی ندارد ، که اعتراض کند ! در دست نویس هایی به اسم قانون ، یک زن ، نصف مرد و در پاره ای از اوقات اصلا بها ندارد ! عمل به قانون و سر کج کردن به قوانین اسلامی ، یعنی : خار شمردن منزلت زنان ! یعنی : نه به زنده بودن زندگی زنان !

زنده باد عدالت برابری
زنده باد زندگی
با مهر
بهمن مرادیان پی

۱۳۹۱/۰۱/۰۲

باید بیدار بود و هوشیار




به نام هویت انسانی
باور من این است که زمانی که همه خوابند ، باید بیدار بود و زمانی که همه بیدار شدند ، باید هوشیار عمل کرد.
با مهر
بهمن مرادیان پی

۱۳۹۱/۰۱/۰۱

1391



به نام هویت انسانی

امسال هم همانند سال های گذشته ، انسان های آزاده و مبارز ، شاد باش شان ، تصویر فرزندان های شان است . فرزندانی که خاوران وار زندگی کردن و یادآور خاوران ها را رقم زدند.
انسان هایی که وارد بازی انتخابات سیاه 88 شدند و دیگر در کنارمان نیستند ! امسال هم شماره ای دیگر ، رقم خورد ، شماره ای که همه را سر در گم کرده ، 1391 !

شاید 1391 هایی هستند که ، در حال حاضر در چنگال خونین جمهوری کثیف اسلامی هستند ، یا از دست رفته اند !
در هر صورت ما باید مبارزه را تا بر اندازی اوباشان و مزدوران اسلامی ادامه دهیم و امسال گسترده تر از سال های گذشته خواسته هایمان را مطرح کنیم .

و تو‌ ای برادر بسیجی‌ ... چند گلوله دیگر در بساط داری؟

هدر نده ... هنوز هست سینه جوانان این سرزمین که هدف بگیری و با پول خونشان ، ضیافت شب عیدت را فراهم کنی‌ .
با مهر
بهمن مرادیان پی

این نوشته را برای کمپین زندانی سیاسی نوشته ام که در صورت تمایل می توانید توسط لینک زیر به این کمپین بپیوندید :

۱۳۹۰/۱۲/۲۹

گذشته ، حال و آینده



به نام هویت انسانی
انسان ناخواسته ، حاصل گذشته ای است که از آن گذر کرده است .
زندگی انسان ها مانند پازلی است که گذشته ، حال و آینده را در بردارد.
انسان خردمند ، انسانی است که از گذشته عبرت بگیرد و برای رفتن به آینده ای بهتر ، از افکار مثبت استفاده کند و هر روز بهتر از دیروز ، شفاف تر ، خواسته هایش را مثبت و بی پرده عنوان کند.
به امید روزی که انسان ، تنها از زندگی زنده ، لذت ببرد و هر لحظه از زندگی اش ، زندگی را احساس کند.
با مهر
بهمن مرادیان پی

۱۳۹۰/۱۲/۲۸

دو زندانی سیاسی در خطـــر اعـــــدام




با رد درخواست عفو؛ عبدالرضا قنبری معلم زندانی در آستانه اعدام
خطر اعــــدام قریب الوقوع زندانی سیاسی کرد حبیب الله گلپری پور

منبعی نزدیک به خانواده عبدالرضا قنبری، معلم زندانی که درخواست عفو اعدامش از سوی کمیسیون عفو بخشودگی دادگستری کل استان تهران رد شده است به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت:« روز دوشنبه قبل از ملاقات خانواده با ایشان مسولان زندان به او خبر دادند که درخواست عفو او رد شده است.

آقای قنبری نیز در زمان ملاقات به خانواده اش این خبر را داده است. حالا آنها شب و روز نگران هستند که هر لحظه حکم اعدام عبدالرضا اجرا شود عبدالرضا قنبری ۴۴ ساله، معلم و ساکن محله فقیر نشین پاک دشت ورامین است. او آموزگار ادبیات فارسی یکی از مدارس پاک دشت ورامین است.
او در تجمعات خیابانی ششم دی ماه سال ۸۸( عاشورا) بازداشت شد و در تاریخ ۱۰ بهمن ماه بدون اطلاع خانواده و داشتن وکیل توسط قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به اتهام محاربه از طریق شرکت در تجمع خیابانی روز عاشورا و ارتباط با گروه های معاند به اعدام محکوم شد.
---------------------
زندانی سیاسی کرد، حبیب الله گلپری پور به مکانی نا معلوم انتقال داده شده است و خطر اعدام وی قریب الوقوع است . (26 اسفند 1390) مرکز اسناد حقوق بشر ایران گزارشاتی دریافت کرده است که نشان می دهد دیشب ماموران اطلاعاتی حبیب الله گلپری پور، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، را از زندان مرکزی ارومیه به مکان نا معلومی انتقال داده اند.
گلپری پور از سال پیش که دیان عالی کشور حکم اعدام وی را تایید کرد در خطر اعدام قرار دارد.

گلپری پور در پاییز 88 به اتهام محاربه و همکاری با حزب ملی گرای پژاک که در ایران غیر قانونی است دستگیر شد. در حالی که گلپری پور اتهام همکاری با پژاک را پذیرفته است، به شدت تاکید می کند که در هنگام دستگیری مسلح نبوده است.

در گفتگویی با مرکز اسناد حقوق بشر ایران که در آذر ماه امسال انجام گرفت، ناصر گلپری پور پدر حبیب الله هم اتهام مسلح بودن پسرش را رد کرد. مرکز اسناد حقوق بشر ایران موفق به تماس با وکلای حبیب الله گلپری پور نشده است اما منابع آگاه می گویند کلیه ی تلاش های ممکن برای جلوگیری از این اعدام صورت گرفته و بدون نتیجه مانده اند.

منبع :
فیس بوک زندانی سیاسی

نامه تکان دهنده حبیب الله گلپری پور زندان محکوم به اعدام پیش از انتقال به زندان سمنان: «شکنجه های فیزکی و روحی مرا تا حدمرگ بردند»


نامه تکان دهنده حبیب الله گلپری پور زندان محکوم به اعدام پیش از انتقال به زندان سمنان: «شکنجه های فیزکی و روحی مرا تا حدمرگ بردند»


یک منبع داخلی نزدیک به حبیب الله گلپری پور به کمپین بین المللی حقوق بشر گفت که مقامات مسوول او را از زندان ارومیه به زندان مرکزی سمنان منتقل کرده است. هنوز دلیل چنین انتقالی مشخص نیست.

پیش از انتقال به زندان این زندانی سیاسی کرد نامه را نوشته بود که نسخه ای از آن در اختیار کمپین بین المللی حقوق بشر برای انتشار قرار گرفته است.

او در این نامه که خطابش به جامعه بین الملل و سازمان های حقوق بشری گفته است که «صدای زندانیان سیاسی از سلولهای زندان عبور نمی‌کند.» او نوشته است:‌« علی الرغم بازداشتهای طولانی مدت و شکنجه های فیزیکی و روحی من را تا حد مرگ پیش بردند که شکایت آن را همراه به مراتب و ارگانی گوناگون دولتی ارسالی کرده ام ولی در این ممکلت صدای ما از سلولهای زندانمان هم عبور نمی کند چه برسد به اینکه شنونده داشته باشد.»

به گفته فعالان محلی با توجه به اینکه در برخی موارد زندانیان محکوم به اعدام پس از انتقال به زندانی دیگر با اجرای حکم مواجه شده اند، نگرانی در خصوص این زندانی سیاسی کرد همچنان ادامه دارد.

منبع یاد شده به کمپین گفت: «بعد از انتقال این زندانی سیاسی به مکان نامعلوم خانواده‌ او علی الرغم دوری مسافت سنندج به ارومیه روز شنبه مورخ ۲۷ اسفند به زندان مرکزی ارومیه مراجعه کرده و خواستار روشن شدن وضعیت فرزندشان می‌شوند اما مسئولان زندان از محل انتقال این زندانی اطلاع بیخبری کرده و از آنها می خواهند به اداره اطلاعات و دادگستری شهر ارومیه مراجعه بکنند.

پس از مراجعه به دادگاه و اداره اطلاعات شهر ارومیه آنها نیز اعلام می‌کنند در جریان انتقال این زندانی سیاسی نیستند اما پس از چندین بار پیگیری مسوولان یاد شده اعلام می‌کنند که فرزند آنها به زندان مرکزی سمنان منتقل شده است. پدر این زندانی سیاسی امروز (یک شنبه مورخ ۲۸ اسفندماه )به زندان سمنان مراجعه کرده و خواستار ملاقات با فرزندش می‌شود اما مسئولین زندان سمنان تنها خبر انتقال فرزند وی را به این زندان تائید کرده و اعلام می‌کنند تا بعد از تعطیلات نوروزی امکان ملاقات و تماس تلفنی برای این زندانی سیاسی مقدور نیست.»

انتقال ناگهانی این زندانی سیاسی به زندان سمنان بدون اطلاع قبلی و با وجود آنکه در حکم وی تبعید به زندان سمنان وجود نداشته است موجب نگرانی خانواده وی شده است.

این فعال محلی به کمپین گفت که حسین خضری زندانی سیاسی اعدام شده کُرد نیز در فروردین سال ۸۹ بدون اطلاع قبلی به زندان قزوین انتقال داده شد و بعد از نزدیک به ۵۰ روز وی مجددا به زندان مرکزی ارومیه منتقل و حکم وی اواخر دی ماه سال ۸۹ بدون اطلاع وکیل و خانواده به طور کاملا مخفی در زندان ارومیه اجر شد.

حبیب الله گلپری پور در مورخ ۵ مهرماه سال ۸۶ در خروجی شهر مهاباد توسط نیروهای حفاظت اطلاعات مهاباد بازداشت و برای چندین ماه در بازداتشگاهای امنیتی در شهرهای مهاباد، ارومیه و سنندج تحت شدیدترین شکنجه‌های فیزیکی و روحی قرار گرفته به طوری که دست و پای وی در زیر شکنجه شکسته شده است.

وی بعد به زندان مهاباد منتقل و در تاریخ ۲۴ اسفندماه به اتهام عضویت در حزب حیات آزاد کردستان ( پژاک ) از سوی شعبه‌ی یک دادگاه انقلاب شهر مهاباد به اعدام محکوم شد. این زندانی سیاسی کُرد در اعتراض به حکم صادر در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ماه سال ۸۹ به مدت ۱۵ روز اقدام به اعتصاب غذا کرد.

به گفته منابع نزدیک به آقای گلپری پور ده در تاریخ ۱۲ آذرماه ماه سال ۸۹ به زندان مرکزی ارومیه منتقل و تا به امروز در بند ۱۲ این زندان نگهداری می‌شود.در طول یک سال گذشته وی چندین بار توسط نیروهای اداره اطلاعات و حفاظت زندان به سلول انفرادی زندان و بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل شده و تهدید به اجرای حکم اعدام شده است.



مشروح نامه حبیب الله گلپری پور که برای اولین بار توسط کمپین منتشر می شود در زیر آمده است:

من به عنوان یک انسان طبق قانون بین المللی از حقوقی اولیه انسانی برخواردم حقوق همچون آزاد زیستن، داشتن رفاه اجتماعی ، حق انتخاب و… با توجه به اینکه در حال حاظر به عنوان یک زندانی سیاسی به مرگ محکوم شده‌ام و تمام راههای قانونی برای رسیدن به حق خویش را در داخل ایران از دست داده ‌ام و تمامهای درهای قانونی بر روی من بسته شده است این حق را برای خود محفوظ می دانم که صدای خود را به گوش جوامع بین المللی و سازمانهای حقوق بشری برسانم تا از اجحافی که از حق من شده جلوگیری شود.

به عنوان یک شهروند کُرد در ایران از حقوق اولیه انسانی خویش محروم بوده‌ام و علی الرغم تلاش برای رسیدن به آن با مجازات نا عادللانه رو به رو شدم مجازاتی که در راستای تامین ساختار اقتدار طلبانه اقلیتی، بر من و جامعه ام تحمیل شده است. حق انتخاب از ابتدای ترین حقوق هر انسانی است، حال که انتخابها به فاع از هویت ملی ماست با مجازات سنگین اعدام روبرو شده‌ام .

ترویج افکار و دفاع از هویت ما به عنوان جنگ علیه حکومت اسلامی تعریف کرده اند از بارزترین بی قانونیهایست که در حق یک من انسان صورت گرفته است. حق با این اوصاف که من به عنوان یک انسان مورد ظلم قرار گرفته هیچ ، در چارچوب قانون اساسی این سرزمین هم حقوقم پایمال شده است. با توجه به اینکه هر گونه حکمی باید در دادگاهی عادالانه صادر شود حکم اعدام من در یک دادگاه نمایشی به مدت ۵ دقیقه ،نه بیشتر داده شده که در چارچوب قانوین کشور هم مطابقت ندارد.

علی الرغم بازداشتهای طولانی مدت و شکنجه های فیزیکی و روحی من را تا حد مرگ پیش بردند که شکایت آن را همراه به مراتب و ارگانی گوناگون دولتی ارسالی کرده ام ولی در این ممکلت صدای ما از سلولهای زندانمان هم عبور نمی کند چه برسد به اینکه شنونده داشته باشد.

این در حالی است که قانون تنها و تنها روی کاغذ و برای سواستفاده است و در عمل هیچ ،هر چند این قانون هم خود خالی از نا عدالتی هم نیست. قانونی که حقوق اولیه مرا زیر سوال می‌برد نمی تواند از من دفاع کند و این قانون، قانون مدافع حکومت است نه مردم جامعه. تبعیض ها در این قانون بدون لاپوشانی و تبصره کاملا آشکارا اعمال می شود و بسته به جنس، نظر، افکار، سلایق تغییر می کند قبولاندن افکار حکومتی و تعمیم آن به جامعه با فشار و جبر باعت شده است که من در چنین جایگاهی قرار بگیرم همچنین کشمکشهای اقتدار طلبانه سران حکومتی و حتی منطقه‌ایی سبب گشته که من قربانی چنین سیاستهای بشوم.

در حال حاظر حاظر علنا هویت ملی من به عنوان یک کُرد و افکار آزادی خواهانه‌ام به عنوان افساد فی الارض و تلاشهای برای آن به عنوان محاربه دیده شده و این خود تبعیض آشکار و ظلمی علنی است هر چند این نحوه برخورد در خود قانون اساسی کشور با چنین مجازاتی محکوم نمی‌شوند. در حال حاظر که درد تظلم خواهی من در تمام ارگانی حقوقی و ذیربط با جوامع ایران رد شده است از جوامع حقوق بین المللی و حقوق بشر خواستار که در دفاع از حقوق اولیه‌ام وظیفه انسانی خویش را انجام دهند تا امید جوانی زیر خاک نرود. همچنین از مسولین حکومتی ایران، می خواهم که تعهدات انسانی خود را فدای منافع اقتدار طلبانه نکنند.

حبیب الله گلپری پور – بند ۱۲ زندان مرکزی ارومیه – اسفند ۹۰
مبنع : فیس بوک زندانی سیاسی