برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱/۰۱/۲۵

"چاه صنعتی جمکران و فیس بوک" در نقاطی هم دیگر را قطع می کنند



به نام هویت انسانی

فیس بوک و چاه جمکران شباهت و تفاوت های بسیار زیادی با هم دارند ، که در حال حاضر به آن ها می پردازیم :
هر دو مجازی هستند و عده ای را دور هم گرد می آوردند ! ولی خوب فیس بوک کجا و چاه جمکران کجا !
هر دو را می توان به چاهی تبدیل کرد که انسان ها در آن فریاد می زنند ، ولی خوب چاه فیس بوکی کجا و چاه جمکران کجا !
تقابل بربریت دینی با تکنولوژی
فیس بوک با نهایت مجازی بودنش افراد را به هم نزدیک و نزدیک تر و سعی بر این دارد که تکنولوژی موجود را به دل جامعه بیاورد ، که همچین چیزی در مورد چاه جمکران صدغ نمی کند ! چاه جمکران یکی از مراکزی است ،که انتشار توحش را ، در قرن 21 بر عهده دارد و عده ای را دور هم جمع می کند ، که از جریان اصلی و جاری زندگی دور هستند و فضای حاصله ، فضای کاملا مسمومی است .
در این که هر دو فیک هستند (البته فیس بوک می تواند ، ولی چاه جمکران این چنین است) هیچ شکی نیست ، ولی بعضا فیس بوک ، باعث خبررسانی در ابعاد جامعه می شود و سعی بر ارتقاء جامعه ی بشری دارد ، ولی متصور شدن این که اسلام گمشده ای در این چاه دارد ، پذیرش و قبول کردنش ، برای انسان های مدرن قرن 21 سخت است و زندگی آنان را آلوده به توهم می کند !
هر دو دلبستگی هایی ایجاد میکند ، که در فیس بوک در پاره ای از زمان ، مشابه صنعت و چاه جمکران ظاهر می شود و  آن دلبستگی  باعث تباهی می شود ، زیرا دلبستگی هائی که زائد و کاذب هستند ، حتی خطرناک تر از  ، آثار دین عمل می کنند !
در هر دو عده ای مسیج و به قولی استاتوس ارسال می کنند ، ولی خوب در دنیای مجازی و اینترنت ، دسترسی به مسیج و استاتوس کاملا مشخص و متمدن است ، ولی در چاه جمکران کاملا مکتبی و تمسخر آمیز ، که عده ای برروی برگه هایی ، دل نوشته هایشان و استاتوس هایشان  را می نویسند و  به مکانی که مترها متر ، زیرزمین است ، به چاهی که متروک فضایی دارد  ، ارسال می کنند و منتظر جواب هستند ! این هم خود جای بسی تعجب دارد ! که در عصر ما ، در قرن 21 حتی انسان ها به رفتار خود هم فکر نمی کنند و خود را بازیچه ی سیستم اسلام و خصوصا مهدیونی های جمهوری هولوکاست اسلامی قرار داده اند !
در عصری که میلیون ها انسان در ایران شکم گرسنه سر بر روی بالشت می گذارند ، سیستم اسلامی حاکم بر ایران ، چنان امارتی در منطقه جمکران درست کرده ، که هوش از سر هر انسانی که ذره ای مغز داشته باشد ، می برد !
هم در فیس بوک و هم در چاه جمکران می توان هم تلنگر (پوک) خورد و هم تلنگر (پوک) زد ! ولی خوب این کجا و آن کجا !
در فیس بوک تو در برخی شرایط ، از نوشته ها و پاره ای از اوقات ، رفتارها  ، تو را تلنگر می زنند ، ولی در منطقه صنعتی و دینی جمکران ، توحش و بربریت دینی است ، که رعشه به وجودت می اندازد و چنان تلنگر می خوری که هزاران کیلومتر ، از جریان زندگی دور می شوی ! وقتی از ساعت های قبل انسان هایی مثلا انسان ،در بیابان های اطراف و جاده های منتهی به جمکران را می بینی ، به اندازه ی کافی سوژهای را در مقابل داری که کاملا درک کنی که واقعا دین یک صنعت است که دست تا آرنج در جیب مردم دارد ! هر چه به سمت محدوده ی سلطنتی چاه و منطقه ی جمکران ، نزدیک می شوی ، تازه ادراکت بالا می رود که دیکتاتوری دینی یعنی چه ؟
منطقه ای که متوهمین اسلام گرا ، برای آقای مهدی خان موعود تدارک  و درست کرده اند ، دست کمی از تاج و تخت پادشاهی ندارد ! برده هایی که به قولی خادمین هم ، دست کمی از معنی و مفهوم برده داری در دین مبین اسلام ندارند !
فیس بوک و منطقه و چاه جمکران ، دوباره در نقطه ای به هم نزدیک و اشتراک نظر دارند ! هر دو اجیر هایی دارند که مزد بگیر هستند ، ولی خوب کارمندان فیس بوک کجا و برده های اسلام زده ی کاخ جمکران کجا ! این دو منظور فیس بوک و جمکران ، هر دو به اندازه ای مورد بازدید افرادی قرا می گیرند ، ولی خوب این کجا و آن کجا !
فیس بوک سمبل تکنولوژی است و چاه جمکران سمبل دیکتاتوری و توهم و سادیسم دینی !
در فیس بوک کاملا راحت می توانی برای دوستان و نزدیکانت مسیج ارسال کنی و جواب را بدست بیاری ، بسیار خوب چاه و صنعت جمکران ، از این بخش نیز سود می برد و عده ای پیامک های و مسیج های خود را ارسال می کنند ، ولی به دیار باقی و پاسخی که دریافت نمی کنند ، هیچ ! زندگی و تفکرشان نیز ، تباه و درگیر خرافات دینی می شود !
در هر دو ، وال (محیط شخصی یا همان دیوار) داری  ،در فیس بوک می توانی بر روی دیوارت دوستانت را دعوت به شادی کنی و همگی دور هم و همبسته ، از آرمان های جوانی سخن بگویید ، ولی در چاه و منطقه ی صنعتی جمکران ، تنها آه است ناله و ناراحت کردن خود و تاثیر بدی است که از شما و والتان ساطع می شود !؟ زیرا مخترعین مهدی و دار و دسته ی دینی ، با مقوله ی سرور و شادی سر در گم هستند و این را خوب می دانند که از لحاظ روان شناسی انسانی سالم و شاد ، زیر بار دروغ و توهم دینی و چاه متروک جمکران نمی رود .
امیدوارم روزی فرا رسد ، که منطقه توهم زای جمکران ، تبدیل به منطقه  و مکانی شود ، که آیندگان به عصر ما بخندند و در آن مکان ، فستیوال شادی علیه خرافه ی دینی برگزار شود.
زنده باد آتئیسم
زنده باد زنده بودن زندگی
با مهر
بهمن مرادیان پی
برای پیوستن به کنفدراسیون بی خدایان ایرانی به لینک زیر مراجعه کنید :
http://www.facebook.com/IranianatheistConfederation

۱۳۹۱/۰۱/۲۴

تهدید حبیب الله گلپری‌پور به اجرای حکم اعدام در زندان سمنان




روز گذشته شش تن از ماموران وزارت اطلاعات با انتقال حبیب گلپری‌پور به محل استقرار ماموران وزارت اطلاعات در زندان سمنان وی را تهدید به اجرای حکم کردند.

روز گذشته ساعت ۳۰: ۱۱ شش تن از ماموران اطلاعاتی با انتقال ناگهانی این زندانی به محل استقرار خود در زندان سمنان به نامبرده اعلام کردند در طی روزهای آتی حکم اعدام وی اجرا خواهد شد.

این اقدام ماموران وزارت اطلاعات در پی آن صورت می‌گیرد که روز قبل از آن خانواده وی قصد ملاقات با فرزندشان را داشتند که با دخالت ماموران وزارت اطلاعات از انجام این ملاقات جلوگیری شد.

اعتراض حبیب گلپری‌پور به مخالفت مسئولین با انجام ملاقات با خانواده‌اش نیز موجب اقدام اخیر ماموران وزارت اطلاعات و تهدید وی به اجرای حکم اعدام شده است.

حبیب الله گلپری‌پور فرزند ناصر اهل سنندج و متولد ۱۳۶۳، در تاریخ ۵ مهرماه ۱۳۸۸ در حین خروج از مهاباد به سوی ارومیه توسط نیروهای حفاظت اطلاعات سپاه مهاباد دستگیر شد.

وی پس از ماه‌ها تحمل بازداشت و شکنجه‌های روحی و جسمی در بازداشتگاه‌های شهرهای مهاباد، ارومیه و سنندج اخیرا از زندان ارومیه به زندان سمنان تبعید شده است.

وی از سوی دادگاه انقلاب به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده است و حکم نامبرده نیز مورد تائید قرار گرفته است.
منبع :
فیسبوک زندانی سیاسی

زینب جلالیان، زندانی سیاسی به بهداری زندان کرمانشاه منتقل شد

http://www.facebook.com/zendani.siasi
زینب جلالیان، زندانی سیاسی محبوس در زندان کرمانشاه روزگذشته در پی وخامت حال جسمی اش به بهداری این زندان منتقل شد.


زینب جلالیان که اخیرا با تقلیل حکم اعدامش به ابد به زندان کرمانشاه منتقل شده است از عفونت روده رنج می برد و مسئولین زندان در رسیدگی پزشکی به وضعیت این زندانی کوتاهی میکنند.

این زندانی سیاسی که در زندانهای مختلف کشور بسر برده است از چندی پیش به عفونت روده مبتلا شده است و در دادگاه اخیر خود نیز خواهان انتقال به بیمارستان شده بود.












منبع :
http://www.facebook.com/zendani.siasihttp://www.facebook.com/zendani.siasi

چند خبر از كارگران زنداني و فشار بر فعالين كارگري

اطلاعيه شماره ۴۷


چند خبر از كارگران زنداني و فشار بر فعالين كارگري

بازداشت مجدد علي نجاتي
روز ۱۹ فروردين علي نجاتي از فعالين سرشناس كارگري و عضو هيات مديره سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه دوباره راهي زندان شد. اين درحاليست كه وي از بيماري حاد قلبي رنج ميبرد و اخيرا زير عمل جراحي قلب قرار گرفته و بايد تحت نظر پزشك معالج خود باشد. پزشك او اعلام كرده كه وي بايد از تاريخ ۱۵ تا ۲۵ فروردين در استراحت كامل باشد. اين عمل جنايتكارانه رژيم اسلامي بايد شديدا محكوم شود. جمهوري اسلامي در قبال جان علي نجاتي و همه زندانيان سياسي مسٔول است. علي نجاتي بخاطر مبارزات با شكوه كارگران نيشكر هفت تپه در سال ۸۵ براي دستمزدهاي معوقه خود و تلاششان براي ايجاد تشكل خود سنديكاي نيشكر هفت تپه در زندان است.
فشار جمهوري اسلامي به پدرام نصراللهي براي استعفا از عضويت در كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكلهاي كارگري
بنا بر گزارش منتشر شده از سوي كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكلهاي كارگري روز ۲۱ فروردين پدرام نصرالهي (نه به ز) فعال كارگري و عضو اين كميته طي تماسي تلفني با خانواده اش اظهار داشته كه او را بخاطر عضويتش در اين تشكل كارگري زير فشار قرار داده و از او خواسته شده است كه از عضويت از كميته هماهنگي براي كمك به ايجاد تشكلهاي كارگري استعفا دهد.
جمهوري اسلامي با دستگيري و فشار بر روي فعالين كارگري متشكل در تشكلهايي كه به همت خود اين كارگران تشكيل شده است، تلاش دارد كه كل اين تشكلها را كه دستاوردهاي مبارزات كارگران است زير حمله قرار دهد. كارگران ايجاد تشكل كارگري را امر خود و حق مسلمشان ميدانند.
رشید ش آزاد میشودایلنا روز ٢١ فروردین خبر داد كه رشید ش، كارگر اخراجی نساجی مازندران كه در مراسمی به سوی احمدی نژاد كفش پرتاب كرده بود، و از ٢١ آذرماه سال ٩٠ تاكنون در زندان بسر می برد، با قرار وثیقه آزاد می شود.
موضوع بازداشت او از اين قرار بود كه در پی سفر احمدي نژآد به شمال جهت سخنراني در مراسمي كه برای علی کردان وزیر سابق کشور برگزار شده بود، جمعی از کارگران نساجی مازندران خود را به آنجا رسانده و اين مراسم را به محل اعتراض خود تبديل كردند. در جريان اين حركت اعتراضي یکی از کارگران اخراجی به نام رشید خود را به صندلی‌های ردیف مقابل احمدی نژاد رسانده و با پرتاب کفش فرياد اعتراضش را نسبت به مشکلات کارگران و وضعيت بيكاري او اعلام كرده بود. نيروهاي انتظامي نيز همانجا وي را پس از ضرب و شتم دستگير و راهي زندان كردند. اعتراض رشيد و خشم او، خشم جمعيت ميليوني كارگراني است كه ماهها دستمزد نگرفته اند. اعتراض او صداي اعتراض هزاران كارگريست كه با معضل بيكارسازيها روبرو هستند و هيچ تاميني ندارند.
كمپين براي آزادي كارگران زنداني
۱۷فروردين ۱۳۹۱، ۵ آپريل ٢٠١٢
Shahla_daneshfar@yahoo.com
Bahram.Soroush@gmail.com
http://free-them-now.blogspot.com

فرزند غرور


ago 

به نام هویت انسانی



سرمایه داری ، فرزند غرور و از خودبیگانگی و ادقامی از ، حسادت و نفرت است ، که کمر به نابودی جامعه انسانی بسته است.



با مهر
بهمن مرادیان پی

سرمایه داری و قلب نکبت بار سلفریدجرز


به نام هویت انسانی

در عصر ما ،در آفریقا و آسیا ، نان نیست و سفره ها خالی از نان و مملو از شرمساری هستند ، ولی در پاره ای از مناطق و در این گوشه از دنیا ، در قلب ننگن دنیای سرمایه داری ، مکان هائی هستند که هزار پوند ، پول خرد است و در این مکان ها مهر و محبت جایگاهی ندارد !  نا برابری و تبعیض بیداد می کند ! عده ی کمی که یک درصد از کل جامعه هستند ، آنقدر دارند و عده ی کثیری از جامعه ، آهی در بساط ندارند ! وجود سرمایه باعث غرور و غرور هم آبستن ، از خودبیگانگی است !

London Selfridges
 در واقع ویروس سرمایه داری ، از پدر و مادری به اسم ، غرور و از خودبیگانگی متولد شده است ! در پاساژ سلفریدجز واقع در بریتانیا ، بوی تعفن و نابرابری را ، می توان حس کرد ، زیرا دنیای داخل پاساژ ، با بیرون ، مایل ها با هم فاصله دارد ! فاصله ای که قلب هر انسانی که کرامت داشته باشد را ، به درد وا می دارد ! در داخل سلفریدجرز شراب و کالاهایی با قیمت های مریخی سلف می شود ! ولی در بیرون پاساژ ، درست پشت دیوارهای آن ناکجاآباد ، همه روزه می توانید شاهد باشید ، که به دلیل ناتوانی و این که دنیای سرمایه داری نسل جدید را از بازار کار بیرون کرده و مورد استفاده قرار نمی دهد ، جوان هایی هستند که دست به کارهایی مثل نواختن ساز و یا کار دستی و سرگرم کردن عابرین می زنند ! این حرکت برای اخراج از گردونه ی کار و اقتصاد جامعه ، توسط یک درصدی ها است !نسل جدید و جوان باید برای بقا ، پول و نانی برای زنده ماندن تهیه کنند ! آِیا این رسم انسانیت است که یک شیشه شراب 3000 پوند و مواردی که برق به جان آدمی وارد می کند باشد و عده ای هم نان نداشته باشند و برای به دست آوردن 20 پوند ، تنها 20 پوند صبح تا شب ، شب تا صبح ، در تکاپو و دویدن و مشغول کارهای طاقت فرسا باشند ! کجاست آن دنیایی که مکررا ، تبلیغش می کنند ؟  کجایند انسان هایی که مدام سنگ انسانیت را به سینه می زند ! برای انسانیت تنها ظاهر و شبه انسان بودن ، کفایت نمی کند ،  همه باید همبسته باشیم و صدا را بر آوریم و بگوییم که از این سیستم ننگ بار سرمایه داری به تنگ آمده ایم ، باید بگوییم که خواهان تغییرات اساسی هستیم ،باید صدا ای رعد آسا بر آوریم ، که ما خوان یک رفاه اجتماعی و برگشتن به امور اقتصادی و بازار کار هستیم ، باید بگوییم که ما هم باید در جامعه به حساب بیاییم ، باید  خواسته ی خود را به گوش یک درصدی ها برسانیم و همه با هم در روز اول ماه مه ، این سیستم را زیر فشار بگذاریم و خواسته هایمان را که بخش عظیمی از اجتماع هستیم ، همان 99 درصدی ها ، جامع عمل بپوشانیم و بازتاب وسیع تری به آن ها بدهیم . ما باید خواهان حقوق انسانی امان باشیم و صدایمان را  برای یک درصدی ها به اشتراک بگذاریم و بگوییم که به چه دلیل شما باید در آسایش و رفاه کامل باشید و ما نه ؟ باید این را بگوییم که ما خواهان عدالت ، برابری و آزادی به دور از هر گونه تبعیض هستیم.

زنده باد کرامت انسانی
زنده باد زندگی
با مهر
بهمن مرادیان پی
(selfridges london shopping centre)

کارل مارکس انقلابی و سخن در مورد مقام زن


با اسارت زن ، هیچ کس بیشتر از خود مرد مجازات نمی شود.

کارل مارکس انقلابی

چارلی چاپلین و بشارت به آزادی


من اگر پيامبر بودم، رسالتم شادمانى بود بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان... نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده ميدادم...تنهامى آموختم انديشيدن را و "انسان" بودن را...

چارلي چاپلين

اخلاق و خرد



خرد اخلاق مند و اخلاق خردمند ، مبداش انسانیت است.

با مهر
بهمن مرادیان پی

سارتر و برخورد با تفکر مخالف


اگر عقیده مخالف ، شما را عصبانی می کند ؛ نشان آن است که ناخود آگاه می دانید دلیل مناسبی برای دفاع از آنچه فکر می کنید ، ندارید !

برتراند راسل

سارتر و مرگ او


یک هفته بعد از مرگ سارتر روی جلد هفته نامه نوول ابزرواتور که سارتر به آن علاقه داشت و واپسین گفتگوهایش هم در آن منتشر شده بود، بر زمینهٔ سرمه‌ای تیره تصویر درشتی از چهرهٔ سال خوردهٔ سارتر چاپ شد، و زیر آن با حروف سفید واپسین عبارت کتاب واژه‌ها آمد:

((تمامی یک انسان، از تمامی انسان‌ها ساخته شده و برابر کل آن‌ها ارزش دارد، و ارزش هر یک از آن با او برابر است.))
 

مکتب اگزیستانسیالیسم یا هستی گرایی


هستی‌گرایی یا اگزیستانسیالیسم ، جریانی فلسفی و ادبی است ، که پایه آن بر آزادی فردی، مسئولیت و نیز نسبیت‌گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.
می‌توانیم چهار مفهوم بنیادین را در اگزیستانسیالیسم برجسته کنیم: امکان ناضرور یا تصادفی بودن هستی، آزادی، مسئولیت و اصالت.
با مهر
بهمن مرادیان پی

اندیشه و وجود



((من می‌اندیشم ، پس هستم.)) 

دکارت

آلبر کامو و طغیان


((من طغیان می‌کنم ، پس هستم.)) 
آلبر کامو

برشی از رمان تهوع


برشی از رمان تهوع نوشته سارتر ، که ذهن من را سال هاست درگیر خودش کرده و هر دفعه که می خوانم ، گره هایی برایم باز می شود ، را به اشتراک می گذارم ، شاید گره هایی از دست باز شوند .
پاسخ مکتب اگزیستانسیالیسم از دید سارتر در متنی ادبی یعنی : ازطریق ذهن آنتوان روکانتن شخصیت مرکزی رمان تهوع بیان می‌شود :







« آن لحظه فوق العاده بود. من آنجا بودم. بی حرکت و منجمد. غرق در جذبه‌ای هراس آور. ولی درست در قلب این جذبه ، چیزی تازه ظاهر شد. تهوع را درک کردم. دارنده اش بودم. راستش کشفم را هنوز برای خودم تعریف نکرده بودم. اما به گمانم حالا دیگر بریم
آسان‌تر است که آن را در قالب واژه‌ها بیان کنم. امر اساسی ممکن ناضرور است. می‌خواهم بگویم که بنا به تعریف وجود یک ضرورت نیست. وجود خیلی ساده یعنی آن‌جا بودن. موجودات آشکار می‌شوند می‌گذارند تا ما با آن‌ها برخورد کنیم اما هرگز نمی‌توانیم آن‌ها را استنتاج کنیم. به گمانم آدم‌هایی هم هستند که این نکته را درک کرده‌اند. فقط آن‌ها کوشیده‌اند تا بر این ممکن ناضرور از طریق ابداع یک وجود ضروری که علتش هم در خود آن فرض می‌شود چیره شدند. پس هیچ هستی ضروری‌ای نمی‌تواند وجود را توضیح دهد. ممکن ناضرور یک جنبهٔ دروغین که بشود آن را کنار زد نیست. امر مطلق است و در نتیجه یک امر بدون علت تام است. همه چیز بدون علت هستند. این باغ، این شهر و خود من. »

با مهر
بهمن مرادیان پی

ژان پل سارتر و آزادی


انسان طرح‌اندازی می‌کند. در هر لحظه ناگزیر است که با گزینش از میان مجموع بدلیل‌های پیش رویش به سوی آینده پیش برود. انسان راهی جز این گزینش‌ها ندارد و محکوم به آزادی است. یگانه حالتی که ما آزاد نیستیم ، این است که آزاد باشیم که آزاد نباشیم. واقعیت انسانی وجود ندارد ، مگر در آزادی. در مکتب اصالت وجودی آزادی ، یعنی : امکان برگزیدن. از دید سارتر «ما گزینش هستیم» وجود داشتن برگزیدن است. هیچ وضعیت دشوار بیرونی نیست که آزادی گزینش انسان را به طور کامل ناممکن کند. بی‌شک وضعیت‌هایی از شمار و تنوع گزینه‌ها می‌کاهند ، اما امکان انتخاب را به طور کلی از بین نمی‌برند. من حتی در زندان و اردوگاه نیز به طور کامل از امکان گزینش بی‌بهره نمی‌شوم. می‌توانم انتخاب کنم ، که آیا مقاومت کنم یا نه ، با زندان‌بانان و شکنجه‌گران هم راهی کنم یا نه. پس از آزادی فرانسه سارتر نوشت که فرانسویان هیچ‌گاه چنان آزاد نبوده‌اند که در جریان اشغال حکومت استبدادی ویشی و جنبش مقاومت. زیرا با گزینش بدلیل‌هایی چون پیوستن به جنبش مقاومت مدارا سکوت و یا هم کاری با اشغال گران آزاد بودند. این آزادی به معنای دقیق واژه خود را به آن‌ها تحمیل می‌کرد. هیچ کس نمی‌توانست در این مورد تصمیم نگیرد و هر روزه این انتخاب که باید آزادانه شکل می‌گرفت پیش روی فرانسوی‌ها قرار داشت. در نتیجه آن‌ها مدام از آزادی خود با خبر بودند و آن را می‌آزمودند. در مرده‌های بی کفن و دفن زندانیان شکنجه دیده در آستانهٔ مرگ از آزادی خود سخن می‌گویند. آن‌ها متوجه می‌شوند که حتی در شب اعدام نیز آزادند. گرچه این موضوع دانسته می‌شود که انسان نمی‌تواند برخی از بدیل‌های توانمند رابرگزیند. واضح است که موانع فراوانی در برابر آزادی فرد قرار دارند و وقتی از آزادی به عنوان زمینه ی کنش‌های انسان یاد می‌شود نمی‌توان گفت : که من آزادم کاری کنم که در مبنای شمارش اعشاری جمع دو به اضافه ی، دو بشود پنج. آزادی انسان ناشی از وضعیت او در ضرورت گزینش است. به راستی آزادی ناشی از محدودیت است. زیرا انسان به دلیل محدودیت‌های اش طرح می‌افکند و ناچار می‌شود که در آزادی گزینه‌ای را بر گزیند. منظور از آزادی در اینجا این است که وقتی آزادی زمینه ی کنش‌های من دانسته شود ، بطلان هر گونه هدف که از پیش برای کنش‌های من تعیین شده باشد ، نمایان می‌شود. من می‌توانم خود را بنا به هدفی که بر می‌گزینم سامان دهم یا به اصطلاح بسازم. می‌توانم معنای زندگی خود را خودم بسازم. همراه با آن من دنیایی را می‌سازم و به آن معنا می‌دهم که خودم بر زمینه ی آن به سر می‌برم.

برگرفته از کتاب "سارتر که می نوشت" اثر بابک احمدی
و "دفترهایی برای اخلاق اثر ژان پل سارتر "

با مهر
بهمن مرادیان پی

پنجره ای رو به توییتر و فیس بوک


اینجا فیسبوک است !
جایی که تنها برای دختران زیبا ، عکسهای طنز ، هزاران لایک زده میشود
و خیلی ها از بعضی واقعیت فراری هستن و خود را به اون راه میزنن ، 
به سلامتی تمامی این کودکان معلول و ناتوان که کسی ازشون حمایت نمیکند.

۱۳۹۱/۰۱/۲۲

سیاست غرب در برخورد به جمهوری اسلامی: جایگزینی یا تعدیل؟




حمید تقوائی

آیا دولتهای غربی خواهان جایگزینی جمهوری اسلامی هستند؟ این سئوال را تحولات چند ماهه اخیر نظیر تشدید تحریم اقتصادی و بالاگرفتن گفتمان حمله نظامی و فضای جنگی، تبلیغات رسانه های غربی نظیر بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و رادیو فردا حول ناسیونالیسم ایرانی و در بوق کردن زرتشت و کورش و فردوسی و غیره، و تلاشهای تازه ای از جانب نیروهای اپوزیسیون  راست برای ارائه نوعی آلترناتیو، در برابر ما قرار میدهد. آیا این تحولات نشانه چرخش سیاست دولتهای غربی از تعدیل و رام کردن حکومت به سمت جایگزینی جمهوری اسلامی است؟ به نظر من چنین نیست. غرب کماکان سیاست تعدیل و رام کردن جمهوری اسلامی در چارچوب  سیاستها و انتظارات و توقعات خود را پیش میبرد و این تغییرات صرفا ناظر بر  شکل تازه پیشبرد همان سیاست همیشگی بر متن  شرایط تازه جهانی و منطقه ای است. این نظر  را  هم بررسی تحلیلی شرایط و هم واقعیات موجود مورد تایید قرار میدهد. 

غرب و معضل بحران حکومتی در ایران 
از نظر تحلیلی قبل از هر چیز باید گفت بورژوازی - جهانی و بومی- مدتهاست با مساله بحران حکومتی در ایران روبروست - و این بحران امروز بمراتب تشدید شده است. انقلاب 57 در واقع جمهوری اسلامی را هم به دولتهای غربی و هم به بورژوازی ایران  تحمیل کرد و امروز این حکومت بیش از هر زمان دیگری به یک معضل بورژوازی تبدیل شده است. با این وجود از لحاظ عملی سیاست دولتهای غربی برای حل این بحران هیچگاه از تغییر و تعدیل جمهوری اسلامی به حکومت مطلوب، و یا لااقل یک حکومت  قابل تحمل، برای غرب فراتر نرفته است.  
ظاهر و محمل این سیاست- جمهوری اسلامی بعنوان یکی از سه رکن محور شر، حمایتش از القاعده و تروریسم، و در چند سال اخیر پروژه هسته ای - تغییر کرده است اما هدف و مضمون این سیاست همواره رام کردن جمهوری اسلامی بوده است. حتی در اوج رجزخوانیهای دولت آمریکا در دوره بوش و در مقطع حمله به افغانستان و عراق، برخورد دولت آمریکا با جمهوری اسلامی در همین جهت بود. با ناکامی بوشیسم  و میلیتاریسم نئوکانی در عراق و افغانستان و  روی کار آمدن اوباما خط تعدیل و تغییر تدریجی جمهوری اسلامی - و کلا جنبش اسلام سیاسی- با تاکید و پیگیری بیشتری در دستور هیات حاکمه آمریکا قرار گرفت. فراخوان اوباما به نیروهای اسلامی که "مشت گره کرده تان را باز کنید تا باهم دست بدهیم" در واقع اعلام آمادگی دولت آمریکا برای رسیدن به توافق با نیروهای اسلامی از جمله رژیم حاکم بر ایران بود. اروپای واحد هم در همه این دوره ها همیشه برخوردی مماشات جویانه تر و محافظه کارانه تر از آمریکا به جمهوری اسلامی داشته است. میتوان گفت با روی کار آمدن اوباما در واقع دولت آمریکا به شیوه اروپائی برخورد به ایران نزدیک تر شده است. 

آنچه امروز شاهد آن هستیم تشدید فشارها به جمهوری اسلامی برای تن دان به خواستها و انتظارات دول غربی است. زمینه این تشدید فشارها را اساسا انقلابات منطقه و حاشیه ای شدن نیروهائی نطیر حماس و حزب الله و بویِژه تضعیف موقعیت جمهوری اسلامی در معادلات منطقه ای فراهم آورده است. این شرایط در عین حال دولتهای غربی را در تلاشهایشان برای متعادل کردن جمهوری اسلامی مصر تر کرده است. بحران حکومتی بورژوازی در ایران با تحولات اخیر ( بحران اقتصادی و انقلابات منطقه و جنبش ضد کاپیتالیستی در خود غرب و غیره) بمراتب تشدید شده است و دولتهای غربی ناگزیرند به سرعت و تا آتش انقلاب به ایران سرایت نکرده فکری بحال این مساله بکنند. در واقع در دوره حاضر فاکتور انقلاب و خیابان در سیاست،  بخصوص در  جغرافیای سیاسی  خاورمیانه و کشورهای از نظر سیاسی و جغرافیائی نزدیک به ایران و رژیم حاکم بر ایران،  نقش تعیین کننده ای پیدا کرده است و همین فاکتور است که سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را در چشم انداز قرار میدهد و در نتیجه مساله تعدیل و رام کردن جمهوری اسلامی را به امر مبرم و عاجل دولتهای غربی بدل میکند.  

خطر انقلاب و سیاست "حداقل تغییر"
 باید توجه داشت که سیاست جایگزینسازی دول غربی در قبال مصر و لیبی - و امروز سوریه- بر خلاف دوره جنگ عراق و افغانستان، بهیچوجه ناشی از ابتکار عمل دولت آمریکا و متحدین اروپائی اش و یک اقدام تعرضی برای کوبیدن میخ هژمونی آمریکا در دنیای پساشوروی نبود، بلکه بر عکس یک سیاست کاملا تدافعی و از سر ناچاری بود برای مهار و کنترل وضعیتی که این انقلابات به دولتهای غربی تحمیل کرده بودند. رضایت دادن به برکناری حسنی مبارک، حمله به لیبی و امروز مقابله با بشار اسد - که هنوز به مرحله "باید برود" نرسیده است- همه سیاستهائی بود برای از سرگذراندن بحران ناشی از خیزش توده های مردم  با حداقل تغییرات ممکن. بدون این انقلابها نه هیچ دولت وحزب حاکمی در آمریکا و اروپا   بفکر برکناری بن علی و حسنی مبارک و قذافی میافتاد و نه حتی از حمایت از این رژیمها دست میکشید. سیاست غرب در رابطه با این انقلابات - بجلو راندن ارتش در مصر و شورای بنغازی در لیبی و تلاش برای سرهم کردن الترناتیو ارتشی در سوریه-  در واقع نمونه های مشخص سیاست "از سر گذراندن بحران با حداقل تغییرات ممکن" است. واضح است که بدون چنین بحرانی - یعنی انقلابات توده ای علیه دیکتاتورها- کل این سیاست جایگزین و الترناتیو سازی نیز تماما موضوعیت خود را از دست میدهد.  

تا آنجا که به وضعیت ایران و جمهوری اسلامی مربوط میشود در حال حاضر چنین انقلابی در ایران در جریان نیست و بنابرین شبیه سازی بین وضعیت لیبی و مصر با ایران - که بویژه نیروهای اپوزیسیون راست خیلی به آن علاقمندند- اساسا محلی از اعراب  ندارد. بر عکس، تجربه انقلابات منطقه  دول غربی را در برخورد به جمهوری اسلامی محتاط تر و دست به عصا تر کرده است. غرب میداند که انقلابات منطقه میتوانند الهام بخش یک جنبش انقلابی وسیع و رادیکال در ایران باشند و در این شرایط هر نوع موضعگیری دولتهای غربی که نشانه ای از براندازی و  جایگزینی جمهوری اسلامی داشته باشد میتواند منفذی برای سر بلند کردن انقلاب باشد. حتی در  برخورد به انقلاب مصر و لیبی نیز دول غربی بسیار با تانی و بعد از آزمایش همه راههای ممکن و  وقتی انقلاب دیگر واقعا راه پس و پیشی برای آنها بجا نگذاشت به سیاست "باید برود" روی آوردند. کما اینکه امروز در مورد سوریه نیز بعد از حدود یکسال آز آغاز خیزش انقلابی هنوز مشغول سنجیدن اوضاع و یافتن  راهی برای سربراه کردن بشار اسد هستند. این حساسیت و نگرانی دولتهای غربی بویژه در مورد ایران بسیار بیشتر از کشورهای دیگر منطقه است. غرب میداند که مبارزات کارگری و موقعیت چپ در جامعه ایران و همچنین جنبشهای اعتراضی رادیکال نه تنها علیه حکومت موجود بلکه علیه سلطه مذهب و علیه تبعیض به زنان و علیه مجازات اعدام و بیحقوقی کودک و غیره در ایران بسیار گسترده تر و فعال تر از کشورهائی نظیر تونس و مصر و لیبی و سوریه است و لذا برای دولتهای غربی و کل بورژوازی مهار انقلابی که در ایران  سر بلند کند بسیار مشکل تر از مورد تونس و مصر و لیبی خواهد بود. ما فی الحال شاهد این سیاست محتاطانه دولتهای غربی در برخورد به خیزش انقلابی ۸۸ در ایران بوده ایم و اگر این دولتها درسی از تجربه لیبی و بویژه مصر گرفته باشند اینست که باید در قبال انقلاب بعدی در ایران محتاط تر و محافظه کارانه تر عمل کنند. ولی در هر حال اصل "از سر گذراندن بحران با حداقل تغییرات ممکن" در مورد برخورد غرب به جمهوری اسلامی نیز صادق است. سر بلند کردن انقلاب حتما حدنصاب این " حداقل تغییرات" را بالا خواهد برد اما امروز و مادام که "خطر" بالقوه انقلاب به یک امر بالفعل تبدیل نشده است - و دقیقا برای اینکه چنین نشود- دولتهای غربی نه تنها به هیچ نوع سیاست ناظر بر جایگزینی رژیم اسلامی در ایران نزدیک نمیشوند بلکه بدلایلی که گفته شد مصرانه تر از قبل سیاست  تعدیل و رام کردن جمهوری اسلامی را پی میگیرند.  

سیاست قدیم بر متن شرایط جدید
تغییراتی که در سیاست غرب شاهد آن هستیم - و در ابتدای مقاله اشاره شد- همه در جهت تشدید فشار برای بر سر میز مذاکره کشاندن جمهوری اسلامی از موضع قدرت و نهایتا رام کردن آن در چارچوب شرایط و  انتظارات دول غربی است. از یکسو بعد از انقلاب ۸۸ دعوا و کشمکش میان باندهای حکومتی بویژه احمدی نژاد و خامنه ای  بالاگرفته و حاد تر از از هر دوره ای شده است و از سوی دیگر انقلابات منطقه جنبش اسلام سیاسی و بویژه موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه را بیش از پیش تضعیف و حاشیه ای کرده است. دولتها غربی در صدد هستند که از این شرایط برای به عقب راندن و تعدیل حکومت اسلامی استفاده کنند. تشدید تحریمهای اقتصادی و بالا گرفتن گفتمان جنگ همه اهرمهای فشاری است برای هرس کردن جمهوری اسلامی از  ضد آمریکائی  گری، متوقف کردن پروژه هسته ای رژیم و دست کشیدنش از حمایت نیروهای اسلامی در منطقه؛ که در این مورد آخر موضعگیریها اخیر حزب الله و حماس مبنی بر  دوری گزیدن از جمهوری اسلامی و همچنین از سوریه و حکومت بشار اسد، دولتهای غربی را به موفقیت سیاستشان امیدوارتر میکند.

در مورد کوبیدن بر طبل ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی و کورش و زرتشت پناهی اخیر مدیای فارسی زبان نظیر بی بی سی و صدای امریکا  نیز باید گفت که  حتی این نوع تبلیغات و کلا  دمیدن در بوق ناسیونالیسم ایرانی، که از مدتها قبل از مدیای غربی خود احمدی نژاد و معاونش رحیم مشائی عامل آن بوده اند، حرکتی است برای نوعی اعمال فشار ایدئولوژیک و دگر دیسی جمهوری اسلامی به یک حکومت قابل قبول تر برای بورژوازی ایران و جهان. اظهار لحیه های ناسیونالیستی احمدی نژاد و دار ودسته اش نیز در واقع نوعی اعلام آمادگی برای این دگر دیسی از درون خود حکومت است.

 با توجه به این نکات باید گفت که سیاست دولتهای غربی نه تنها به سمت جایگزینی جمهوری اسلامی در حال تغییر نیست بلکه بر عکس ناظر بر عجله و مبرمیت بیشتری برای  تعدیل و رام کردن جمهوری اسلامی، و اعمال فشارهای بیشتری  بر حکومت اسلامی در این جهت است.

جایگاه تهدیدات جنگی در سیاست غرب
مراجعه به واقعیات و فاکتها ر این نتیجه گیری فوق صحه میگذارد. جایگزینی جمهوری اسلامی بوسیله غرب میباید قبل از هر چیز در اقدامات معینی برای تغییر رژیم و یا، به اصطلاح رایج از دوره جنگ عراق، "رژیم چنج" خود را نشان میداد. اقداماتی نظیر جنگ و کودتا که بتواند به تغییر رژیم از بالا و بدون دخالت توده مردم منجر بشود. حمله نظامی که گفتمانش در دوره اخیر بالاگرفته ظاهرا محتمل ترین اقدام برای رژیم چنج در ایران است  اما علیرغم هیاهوهای جنگی - که با فاکتور بالا بردن فشار برای به ساز کشاندن جمهوری اسلامی کاملا قابل توضیح است- دولت آمریکا عملا نشان داده است که لاقل در شرایط حاضر و تا اطلاع ثانوی خواهان روآوری به این " آخرین گزینه" نیست. پاسخ منفی رسمی و اعلام شده اوباما و هیات حاکمه آمریکا به نتانیاهو که در اوایل ماه گذشته با پیشنهاد حمله نظامی به ایران و جلب حمایت امریکا برای آن به واشنگتن رفته بود یک نمونه گویای عدم تمایل دولت آمریکا به حمله نظامی به ایران لاقل در شرایط حاضر است. پاسخی که باعث امتنان خاطر خامنه ای شد. از همان آغاز بالا گرفتن گفتان حمله به ایران در پنچ ماه قبل ما اعلام کردیم که احتمال حمله نظامی گرچه تماما منتفی نیست اما بسیار ضعیف تر از گذشته - از دوره ماقبل انقلابات در منطقه - است و واقعیت این نظر را کاملا تایید کرده است. باید توجه داشت که یک علت جلب توافق روسیه و چین و حتی اتحادیه اروپا  به تشدید تحریمهای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی انصراف از حمله نظامی - لااقل در دوره عملی کردن این تحریمها-  بود و اوباما  نیز در جواب نتانیاهو  به همین عامل اشاره کرد  که تحریمهای اقتصادی موثر واقع شده و باید منتظر نتیجه آن نشست. بنابرین گفتمان جایگزینی بدون ممکن ترین اهرم این سیاست - یعنی حمله نظامی-  حتی اگر اتخاذ و اعلام شود معنای عملی ای  بجز اعمال فشار برای به عقب راندن طرف مقابل ندارد و نباید و نمیتواند به چیز بیشتری تعبیر بشود.

 اما در مورد ایران حتی حرف و بحثی هم از جایگزینی رژیم و یا برکناری خامنه ای - با و یا بدون جنگ- در کار نیست. نه دولت آمریکا و نه هیچ دولت و مقام رسمی حکومتی دیگری تا امروز موضعی نگرفته اند  که حتی دورادور به موضعی که این دولتها علیه مبارک و قذافی اتخاذ کردند شبیه باشد. نه حرفی از "بهترست برود" در میان است و نه حرفی از حمایت از نیروهای مخالف و نه اخطار و التیماتوم و غیره درمورد اصلاحات حکومتی و تغییر رویه دیکتاتور. گفتمان دولتهای غربی تماما بر سر پروژه هسته ای متمرکز شده است و نفس برجسته کردن این مساله معنائی جز این ندارد که ما دعوائی با حکومت و یا رهبر حکومت و غیره نداریم بلکه به سیاست معینی معترض هستیم و با دست کشیدن رژیم اسلامی از این سیاست مشکل ما هم حل خواهد شد. بعبارت دیگر مساله اساسا نه در چارچوب جایگزینی بلکه در چارچوب تغییر یک سیاست معین حکومت موجود مطرح و برجسته شده است. حتی آنان که خواهان حمله نظامی هستند از کوبیدن پایگاههای اتمی و گوشمالی حکومت اسلامی - سناریوئی نظیر حمله اول به عراق در دوره بوش پدر - صحبت میکنند و نه حمله برای براندازی -  شبیه به سیاستی که در حمله دوم به عراق به پیش برده شد. البته از نظر حزب ما و توده مردم ایران هر نوع حمله نظامی یک فاجعه انسانی و سیاسی خواهد بود که باید با تمام قوا در برابر آن ایستاد اما در چارچوب بررسی سیاست غرب در قبال جمهوری اسلامی این مطرح کردن گفتمان جنگ در قالب متوقف کردن سیاست اتمی رژیم به معنی رضایت دان به همین رژیم منهای پروژه هسته ای است. 

بنابرین علاوه بر تحلیل و ارزیابی،  فاکتهای سیاسی و مواضع اعلام شده دولتهای غربی نیز بیانگرهیچ نشانی از سمت گیری غرب در جهت جایگزینی حکومت اسلامی نیست. آنچه شاهد هستیم  صرفا تکاپوهای نیروهای راست اپوزیسیون است که وضعیت ایران را با مصر و لیبی و سوریه، و مواضع دول غربی در قبال ایران را با سناریوهائی که این دولتها در انقلابات منطقه دنبال کردند، اشتباه گرفته اند و به دل خودشان وعده تبدیل شدن به  آلترناتیو مورد توجه غرب داده اند. شبیه همان حالتی که در دوره حمله به عراق و امید به ایفای نقش چلبی ایران به این نیروها  دست داد و البته زود به عرق نشست. 

آلترناتیو مردم : سرنگونی انقلابی رژیم 
در خاتمه لازمست به این نکته نیز اشاره کنم که شرایط حاضر بطور واقعی مساله سرنگونی  و جایگزینی جمهوری اسلامی را به صدر مسائل سیاسی در ایران رانده است، اما نه در چارچوب رابطه غرب با جمهوری اسلامی و سناریوهای تغییر و تبدیل رژیم از بالای سر مردم بلکه بر عکس در برابر این نوع سناریوها و در چارچوب انقلاب و سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی. سیاستهای دول غربی از تحریم اقتصادی گرفته تا خط و نشانهای جنگی و تا حمله احتمالی نظامی و یا هر نوع دخالتگری دیگر با هر هدفی که صورت بگیرد تماما در مقابل تنها راه ممکن و مطلوب و انسانی خلاصی از شر جمهوری اسلامی، یعنی انقلاب، قرار میگیرد و این واقعیتی است که انقلابات اخیر در منطقه بر همه روشن کرده است. تجربه این انقلابات، هم از نظر   بازتاب و تاثیراتش در صفوف دول غربی و جبهه ضد انقلاب و هم اثباتا از نقطه نظر شکل و شیوه های مبارزه برای جبهه انقلاب و توده مردم در ایران درسهای آموزنده ای دارد.  نیروهای راست در هر حال مجازند تعابیر و نتایج  باب طبع خود را از این تجربه بگیرند، اما برای چپ انقلابی و مشخصا حزب ما مساله بر سر سرنگونی جمهوری اسلامی به شیوه ایست که هیچ منفذی برای دخالتگری دولتهای غربی در جهت مهار و قیچی کردن انقلاب و آلترناتیوسازیهائی شبیه دولت طنطاوی و شورای بنغازی در ایران باقی نگذارد. وزنه چپ وکمونیسم، و رادیکالیسم  و وسعت مبارزات کارگری در ایران  و همچنین جنبشهای اعتراضی نظیر جنبش ضد اسلامی و جنبش ضد اعدام و جنبش آزادی زن و غیره کاملا این امکان را فراهم میکند که انقلاب آتی در ایران تا تعیین  تکلیف کامل با حکومت اسلامی و خلع ید سیاسی از کل بورژوازی به پیش برود.
حمید تقوائی
٤ آوریل ٢۰١٢
از سایت های زیر دیدن فرمایید :
http://www.rowzane.com
http://cyoiran.com/
http://wpiran.org/

۱۳۹۱/۰۱/۲۱

حقیقت


حقیقت چیزی نیست که نوشته می شود، آن چیزی است که سعی می شود پنهان بماند!

"آلبرت انیشتین"
آلبرت انیشتین

جهان زیر پای 99 درصدی ها



اول ماه مه خیابان ها توسط 99 درصدی ها فتح می شود.

با این گفتار به پیشواز اول ماه مه می رویم :

We are 99%

 ما از خاکی شدن نمی ترسیم ، حزب کمونیست کارگری ایران ، تشکلی است که همیشه در میدان نبرد و خیابان ها ، نتیجه گرفته است.

مینا احدی

آزادی تو را می ستایم

London 2012  Mar

ای آزادی،تو را می ستایم

هیچ واژه ای برای سرودنت نتوان یافت

از حزن عدم تو

در این تنگ چهار گوشه ی بی قواره

آشفته ام.

در سوگ مرگت

دیگر چکاوکان آواز سر نمی دهند.

کنون،

من،زیرکانه

گل های باغچه مان را آب می دهم

تا از عطر یاس سرمست شوی

و غافل و ملتهب در خانه مان را بکوبی

و در آغوشم بگیری.

تروریسم اسلامی و جریان اصلاح طلب داخل ایران


به نام هویت انسانی

اصلاح طلبان هم ، دنباله روی تروریسم اسلامی هستند و از مشی خمینی ، دفاع می کنند . نظام جمهوری اسلامی ، هیچ جای اصلاحی ندارد و باید از ریشه سرنگون شود و تنها راه نجات مردم ، انقلابی دیگر است و رفراندومی آزاد ، برای تعیین سرنوشت خود . افرادی مثل سازگارا و ... هم مزد بگیران نظام فاشیستی مذهبی هستند که با کراوات ، ظاهر حفظ می کنند و تنها قصدشان ، منفعل کردن جنبش انقلابی توده ی مردم است.
خائنین دیروز ، رفورمیست های امروز

با مهر
بهمن مرادیان پی

ما و اطراف ما



همیشه دنبال افرادی که کمترین اهمیت را در زندگی به ما می دهند ، می دویم ! چرا به این کار پایان ندهیم و اطرافمان را نگاه نکنیم تا ببینیم چه کسانی دنبال ما می دوند؟

واقعیت رو بین و درک کن

چرخه عشق


عشق یک چرخه است:
Real love

وقتی عاشق می شوید، صدمه می بینید.
وقتی صدمه می بینید، متنفر می شوید.
وقتی متنفر می شوید، سعی می کنید فراموش کنید.
وقتی سعی می کنید فراموش کنید، دل تنگ می شوید.
وقتی دل تنگ می شوید...
در نهایت دوباره عاشق می شوید.

نگارنده ی این متن زیبا ، غریبه ای آشنا ، به نام مهناز است.

۱۳۹۱/۰۱/۲۰

بشر و تکامل بشر

حمید تقوائی - میترا دانشی

بقای بشر امری است اجتماعی و تولیدات اجتماعی نقش مستقیمی در تکامل بشر دارد.

حمید تقوائی

Holocaust regime arrested people of Iran for about sell political books


Holocaust regime


Iran News Breaking
In  Iran have a lot of prison and also have more than more , political prisoner.
I want  making ranking for about  that :
I . Political prisoner
II . Religious prisoner
lll .Mind prisoner (marxism  and  than atheism  prisoner & ...)
llll .Crime prisoner
so I wanted Explain short History for  about a prisoner in prison of  karaj  (qohardasht) (near the capital of  Iran , Tehran)
Brutal Beatings of  Two political prisoners in Gohardasht  prison Interrogators  ordered  the Ministry of Intelligence and National Security (Iran)
According to Reports  from  the "Human Rights and Democracy Activists in Iran," said the beatings of two Political prisoners who have been arrested on charges of selling political books and then two prisoner send to the prison of karaj Gohardasht.

on Saturday, 13 Esfand, political prisoners  Roshandel  Kazem  and  Seyed  Jalal  Hosseini , they  are political prisoner  were  arrested  for  selling books  from  12 part  4 of  the hall were taken  to  Evin Prison in Gohardasht  to the court and prosecutors were interrogated  by  a person Named Naseri Reeis.
Two prisoners Named, were Beaten and  then were Deported Gohar Dasht  prison in Karaj.
The two prisoners from the prison to Nameless  Address  for  Torture have been
 They are not any News for about that.

Human Rights and Democracy Activists  In Iran ,send  Request  to Human right on Europe and America for about  arrested , political prisoners and then Crime by Holocaust Islamic regime.
We sign the petition for about that
If Possible listen to voice of People of  Iran :  Islamic regime is a big Killer  Machine . Islamic regime Must  to Go . Islamic regime is a terrorist regime.
04 Mar 2012 (14 Esfand  1390)

پیدایش صنعت دین و اختراع خدا


به نام هویت انسانی

انسان صنعتی را بوجود آورد به نام "دین" و اختراعی کرد به اسم "خدا" !
این گهواره توحش ، با ضلع سوم که بی خردی است ، تکمیل شد !
رفتارهای دینی و خلق نیستی و خداباوری ، به ظاهر عمل ، ولی باطنا مانند دیواری است ، که خشت خشتش ، با توهم ساخته شده و هر لحظه امکان فروپاشی اش ، وجود دارد.
No God

زنده باد آتئیسم
زنده باد زندگی
با مهر
بهمن مرادیان پی

صادقی که هدایت کرد نه فتنه

صادق هدایت

به نام هویت انسانی

درود بر صادق هدایت که با نوع تفکرش ،نسل قبل و بعد مرا ، هدایت کرده و توانسته ، به انسان امروزی حالی کند ، که با تفکر باز خردمندانه است ، که از فرش به عرش و با تفکرات توهش زا و خرافات برعکس ، از عرش به فرش کوبیده می شوی و نتیجتا آلودگی دینی ، چیزی جز تباهی به بار نمی آورد !
نمونه ی بارزی از این آلودگی و توهش اسلامی در عصر ما :
"جمهوری فاشیستی مذهبی اسلامی است ، که جای پای دجال گذاشته و نمایندگی یک سیستم تروریستی اسلامی را بر عهده و مدیریت می کند.


با مهر
بهمن مرادیان پی