برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱/۰۲/۲۱

درمورد فتوای قتل علیه شاهین نجفی

صافی گلپایگانی باید در یك دادگاه بین المللی محاكمه شود 


آیت اله صافی گلپایگانی حکم ارتداد و فٺوای قتل شاهین نجفی خواننده رپ را بخاطر اجرای آهنگ "نقی" که در هجو امام نقی خوانده است، صادر کرده است. در این حکم همچنین تصریح شده است که حکم ارتداد شامل همه کسانی نیز هست که در فضای اینترنت، سایت ها و وبلاگ ها به امام نقی توهین میکنند.

اولین بار نیست که آدمکشان حاکم بر ایران حکم قتل مخالفین، هنرمندان و منتقدین خود در خارج از مرزهای ایران را صادر میکنند. خمینی سرکرده این جانیان، شخصا فتوای قٺل سلمان رشدی را صادر کرد. چندی پیش نیز آیت اله لنکرانی حکم قتل رافق تقی نویسنده سکولار آذربایجانی را صادر کرد كه در پی آن، رافق تقی با ضربات چاقوی یک تروریست اسلامی مجروح و در بیمارستان بستری شد و در آنجا نیز بطرز مرموزی در گذشت.

حزب كمونیست كارگری فتوای قتل شاهین نجفی را شدیدا محكوم میكند و مردم ایران٬ در داخل و خارج كشور و مردم آزادیخواه و نهادها و سازمانهای سكولار و مدافع حقوق انسان در سراسر جهان را فرامیخواند كه در دفاع قاطعانه از آزادی بیان و علیه فتوای جنایتكاران حاكم بر ایران به میدان بیایند. فتوای قتل یك جرم جنائی است و باید توسط نهادهای بین المللی مورد پیگرد قانونی قرار گیرد. صافی گلپایگانی و هر جنایتكار دیگری كه فتوای قتل صادر میكند باید به دادگاه های بین المللی کشانده شود و محاکمه شود. شاهین نجفی شهروند آلمان است و دولت این كشور موظف است امنیت او را تضمین کند و در مقابل صدور حکم قتل شهروندان خود اقدام کند.

حزب كمونیست كارگری قاطعانه از آزادی بی قید و شرط بیان و نقد و هجو مذهب٬ سكوت جریانات به اصطلاح اپوزیسیونی كه به بهانه های مختلف در این مورد سكوت میكنند را افشا میكند و جریاناتی مانند مجتبی واحدی كه به همراهی از صافی جنایتکار بیانیه صادر كرده است را شدیدا محكوم میكند و از همه مردم آزاده میخواهد نسبت به عكس العمل جریانات مختلف اپوزیسیون و شبه اپوزیسیون حساس باشند. هیڄ نوع مماشاتی و با هیڄ توجیه و بهانه ای توسط احزاب و سازمان های سیاسی اپوزیسیون و دولت ها قابل گذشت نیست.

باید موجی از حمایت از شاهین نجفی و آزادی بیان در ایران و در سراسر جهان براه انداخت و جنایتكاران اسلامی حاكم بر ایران را سرجایشان نشاند. این بخشی از مبارزه برای سرنگونی حكومت ترور و سراپا جنایت اسلامی است.

حزب کمونیست کارگری ایران
۹ مه ۲۰۱۲ ٬ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

برای بازدید از سایت حزب کمونیست کارگری ایران به لینک زیر مراجعه کنید :
http://wpiran.org/



۱۳۹۱/۰۲/۲۰

پاسخ شاهین نجفی به منتقدان آهنگ نقی

shahin najafi
اکثر شما عزیزان متن این ترانه را چرت و بی پایه و اساس خواندید، اگر از نظر شما اینطور است، پس چرا اینقدر فحش و ناسزا؟
چون چیزی که بی پایه است، اصلا نیست، پس ارزش ندارد، ولی این صحبت های شما نشان میدهد که چیزی بوده.
و اما حرف هایم.
اعتقاد، دین، ایمان، مقدسات و ...
اصولی هستند نامحسوس که تنها در سرشت انسان، یافت میشوند.
تمامی ما نیاز به وجودی ورای خویش داریم.
کسی که در لحظه های تنهایی، تنهایمان نگذارد، کسی که با او رازونیاز کنیم، کسی که خود را از او بدانیم.
امروزه به علت حاکمیت مذهب، این نیاز ها را با چیزی به نام 'دین' پاسخ میدهند.
چیزی که از نظر بزرگترین دانشمندان، ساخته فکر انسان بوده است.
و ساخته بدی هم نبوده، چون به بهترین شکل انسان ها این را باور میکنند.
اما اگر کمی از خودمان جدا شویم و با عقل و منطق به این قضایا نگاه کنیم، شاید به چیز های ارزشمندتری پی ببریم.
اگه دین درست است و خدا آن را فرستاده که ما به سوی او برگردیم، پس ما بازیچه ایی بیش نیستیم، که از قبل هدف ما معین بوده، ما آمدیم و همانند عروسک خیمه شب بازی نقش خودمان را بازی میکنیم و تمام. این بود زندگی؟
یعنی خداوند ما را خلق کرده که به او برگردیم؟
پس اگه قرار به برگشتنمان است، پس پیامبر برای چیست؟ دین برای چیست؟
اگه آنها برای هدایت ما به سوی خدا هستند، پس خدا چه کاره است؟
مگر او نمیداند که ما چه آینده ایی داریم؟
مگر او نمیداند که آیا به او باز خواهیم گشت یا خیر؟
اگر دین را خدا فرستاده، چرا پیامبران و امت آنان با هم مشکل دارند؟
مگر تنها یک خدا نیست؟
که همه پیامبران و ادیان و مذاهب از آن او هستند؟
مگر غایت تمامی ما بازگشت به او نبود؟
پس فرق نمیکند کسی که دین دارد یا کسی که ندارد.
چرا اسلام باید به ایران حمله کند و زن و مرد و کودک و بزرگ را بکشد یا مسلمان کند؟
و هزاران چرا دیگر.
اما چیزی که در اینجا مهم و واضح است، 'انسان بودن' است.
تمامی ما اسمأ انسان هستیم.
و هر انسانی حقوق خود را دارد.
یکی از این حقوق، آزادی در فکر و بیان و اندیشه است.
من نمیتوانم به شما تحمیل کنم که به چی فکر کنی، چه اندیشه ایی داشته باشی یا چه چیزی را بیان کنی و یا اندیشه و اعتقادات و افکار تو را به سُخره بگیرم، همانطور که شما این حق را ندارید.
اگر افرادی اعتقاد و اندیشه دارند، که تنها دین 'اسلام' است و تنها راه خوشبختی در دنیا اُخروی، آن است، اندیشه آنان محترم.
و اگر کسانی اعتقاد دارند که دین تنها راه تحقق اهداف اقلیت حاکم است و انسان خدایش را در وجود خودش باید بیابد، اندیشه آنان نیز محترم است.
هروقت تونستیم این اصل را رعایت کنیم، آن وقت میتونیم خودمان را باطنأ نیز انسان بدانیم و بنامیم.
اما باید این کوته فکری را کنار بگذاریم که تشبیه شکل گنبد به سینه زن، و یا برافراشتن پرچم همجنسگرایان بر روی آن را تهمت بنامیم.
اگر دین را عزیز میدانی، پس در همه وجوه سعی در متدین بودنت کن، نه اینکه عرقت را بخوری، شهوتت را برانی، دروغت را بگویی، تهمتت را بزنی و سر وقت نمازت را بخوانی.
اگر این را تهمت میدانی، پس جوک ساختن برای هموطنان ترک، لر، رشت و ... را نیز توهین بدان و تکرار نکن.
این را بدان که همه ما جدا از دین و عقیده و نژاد و تفکرمان، در یک چیز با ارزش مشترک هستیم، و آن انسانیت است.
پس قبل از اینکه متدین باشی یا بی دین، سعی کن انسان باشی.
امیدوارم حوصله کرده باشید که حرف هایم را بخوانی و در آن اندکی اندیشه کنی.
سپاس گزارم

من یک مرتد هستم

Bahman Moradian Pey

دوستانی که نژاد پرست ، قوم گرا و به زبان و گویش خود می بالند ، از من فاصله بگیرند.
در برابر هر گونه تبعیض بی هیچ مکسی ایستاده ام و بی تعارف اعتراضم را عنوان میکنم . در مقابل تگ ایران و مرز پر گوهر ، کره زمین از آن من است و در مقابل شهر و دیار هم ، هویت را روی میز قرار می دهم.
سعی می کنم با مهربانی و برخورد مناسب ، با نشان ستاره ی سرخ
نوید صلح دهم و انسان ها را به هم نزدیک کنم. 
من یک مرتد هستم و به ارتدادم می بالم .
زنده باد انسانیت
سرنگون باد تبعیض
با مهر
بهمن مرادیان پی

مرتدین به دفاع از شاهین بلند می شوند

shahin najafi

زنده باد ارتداد و مرتدین 
زنده باد هتاکین عصر ما
با تمام توان از شاهین نجفی خواننده ی نسل خودم دفاع می کنم و با این حرکت یک دهن کجی به افراد دینی که شاهین رو زیر سوال برده اند ، می کنم.
با مهر
بهمن مرادیان پی

احمد کایا و کرامت انسانی او


جنسیت گراها ، شووینیست ها ، نژاد پرست ها و فاشیست ها به آواز من گوش ندهند ... زیرا که من طرفدار صلح هستم ؛من کنار آنانی هستم که حقشان پایمال شده است ...
در مقابل یک نژاد پرست ترک ، کردم و در مقابل یک نژاد پرست کرد ، ترکم !
« احمد کایا »
مترجم : فریده فتاحی قاضی

ahmet kaya

Beni; cinsiyetçi, şovenist, ırkçı ya da faşist dinlemesin...
Ben barış taraftarıyım. Bütün ezilen halkların yanındayım.
Bir Türk ırkçısına karşı Kürdüm, bir Kürt ırkçısına karşı da Türküm!

Ahmet Kaya

شاهین نجفی اسطوره ای در موزیک رپ

shahin najafi

کلمه تو دهن اورانیوم غنی شده است
به زار شفاف بگم :
نفس ها همه حبس.
زنده باد شاهین نجفی که درد دل نسل من را ، عالی بیان می کنه و با لگد زیر تاج و تخت خرافات زده .

اعدام شدگان در راه تفکر ناب

shahin najafi

زنده باد تمامی اعدام شدگان در راه تفکر ناب و کسانی که به حمایت از این عزیزان بلند می شوند .

لوتی فرزاد بود که سرش بالا دار نشست
چک و خورد و شکنجه شد و عقب نرفت

زنده باد شاهین نجفی
زنده باد فرزاد کمانگر

بخش اول کتاب سرمایه نوشته کارل مارکس

Karl Marx

سرمايه، جلد ١
بخش اول:
کالاها و پول

٢- ماهیت دوگانۀ کار متجسم در کالا 
کالا در بدو امر بصورت شیئى با ماهیت دوگانه بر ما ظاهر شد -شیئى که هم ارزش استفاده‌ دارد و هم ارزش مبادله‌‌. پس از آن دیدیم که کار نیز مانند کالا ماهیتی دوگانه دارد، به این معنا که وقتى نمود خود را در ارزش بازمى‌یابد خصوصیاتى دارد که با خصوصیات آن بمنزله آفرینندۀ ارزش ‌استفاده متفاوت است. من نخستین کسى بودم که این ماهیت دوگانۀ کارِِ جایگزین در کالا را متذکر شدم و به بررسى نقادانه آن پرداختم.۱۲ از آنجا که درک این ماهیت دوگانه در فهم اقتصاد سیاسى اهمیت اساسى دارد نیازمند تشریح دقیق‌تر است.
دو کالا، مثلا ۱ کت و ۱۰ متر کتان را در نظر بگیریم و فرض کنیم که ارزش کت دو برابر کتان باشد، چنانکه اگر w = ١٠ متر کتان است، w ٢= ١ کت باشد.
کت ارزش‌استفاده‌ای است که نیاز خاصى را برآورده مى‌کند. ایجاد آن مستلزم نوع خاصى از فعالیت تولیدی است. این فعالیت با هدف، شیوه، موضوع،1 وسایل و نتیجه‌اش مشخص مى‌شود. ما کاری را که فایده‌اش در ارزش استفادۀ‌ محصول آن، بعبارت دیگر در اینکه محصولش یک ارزش‌استفاده [یا یک شیئی مفید] است، نمود مى‌یابد، به اختصار «کار فایده‌بخش»2 مى‌نامیم. در این زمینه آنچه مورد نظر ماست صرفا اثر مفید آن کار است.
همانطور که کت و کتان ارزش‌استفاده‌های کیفا متفاوتى هستند، اشکال مختلف کاری که آنها را تولید مى‌کنند یعنى خیاطى و نساجى نیز از لحاظ کیفى متفاوتند. اگر این ارزش‌استفاده‌ها کیفا متفاوت و لذا محصول اشکال متفاوت کار فایده‌بخش نبودند، بهیچوجه قابلیت آنرا نداشتند که بمنزله کالا در مقابل یکدیگر ظاهر شوند. کت نمى‌تواند با کت مبادله شود. یک ارزش‌استفاده نمى‌تواند با ارزش‌استفاده دیگری از همان نوع مبادله شود.
مجموعۀ ارزش‌‌استفاده‌ها، یا شیئ - کالاهای ناهمگون، بازتاب مجموعه‌‌ای بهمان درجه ناهمگون از اشکال مختلف کار فایده‌بخش است که از لحاظ رسته، جنس، نوع و گونه3 با یکدیگر متفاوتند. این مجموعه، در یک کلام، بازتاب تقسیم کاری اجتماعى است. این تقسیم کار شرط لازم تولید کالاست، اما عکس آن صادق نیست؛ تولید کالا شرط لازم تقسیم کار اجتماعى نیست. در جوامع اشتراکی اولیه هندیان کار بطور اجتماعى تقسیم شده است بدون آنکه تولیدات آنها به این دلیل کالا شود. یا چرا راه دور برویم؛ تقسیم کار موجود در کارخانه‌ها را در نظر بگیریم. در هر کارخانه کار بطور سیستماتیک [یعنی با نظم و قاعده] تقسیم شده است. اما این تقسیم کار را کارگران از طریق مبادله تولیدات فردی خود بوجود نیاورده‌اند. تنها چیزهائى مى‌توانند بمنزله کالا در مقابل هم ظاهر شوند که محصول کارهای خصوصى مختلفى باشند که مستقل از یکدیگر انجام گرفته‌اند.
خلاصه کنیم: آنچه ارزش استفادۀ هر کالا در بر دارد کار فایده‌بخش، یعنى نوع معینى از فعالیت تولیدی است که با هدف معینى انجام گرفته است. ارزش‌استفاده‌ها نمى‌توانند بمنزله کالا در مقابل هم ظاهر شوند مگر آنکه حاوی کارهای کیفا متفاوتى باشند. در جامعه‌ای که محصولاتش کلا شکل کالا بخود مى‌گیرند، یعنى در جامعه‌ای متشکل از تولیدکنندگان کالا، این اختلاف کیفى میان اشکال فایده‌بخش کار که بطور خصوصى و مستقل بدست تولیدکنندگان مختلف انجام مى‌گیرند تکامل مى‌یابد و تبدیل به نظامى پیچیده، تبدیل به تقسیم کاری اجتماعى، می‌شود.
بعلاوه، فرقى نمى‌کند که کت را خود خیاط می‌پوشد یا مشتریش؛ در هر حال کت نقش ارزش‌استفاده را ایفا مى‌کند. بدین ترتیب با تبدیل شدن خیاطى به حرفه‌ای خاص، به شاخه مستقلى از تقسیم کار اجتماعى، در نفس رابطۀ میان کت و کاری که آنرا تولید مى‌کند نیز تغییری بوجود نمى‌آید. انسان‌ها زیر فشار نیاز به تن‌پوش هزاران سال لباس دوختند بى آنکه هرگز یکى‌شان خیاط شود. اما کت، کتان و یا هر عنصر دیگر ثروت مادی که از پیش در طبیعت مهیا نبوده ناگزیر همواره بواسطه نوعى فعالیت تولیدی خاص، یعنى متناسب با هدف آن فعالیت، یا بعبارت دیگر بواسطه فعالیتى که مواد طبیعى خاصى را منطبق بر نیازهای انسانی خاصى شکل ‌داده، موجودیت ‌یافته است. لذا کار، بمنزله آفریننده ارزش استفاده، یک شرط موجودیت انسان و مستقل از کلیه اشکال جامعه است. ضرورت طبیعى جاودانه‌ای است که سوخت و ساز میان انسان و طبیعت، و بنابراین خود حیات انسان، بواسطه آن ممکن مى‌‌‌‌شود.
هر ارزش‌استفاده، مانند کت، کتان و غیره، یا به اختصار پیکر مادی کالاها، ترکیبى از دو عنصر است: موادی که طبیعت بدست مى‌دهد، و کار. هرگاه مجموع کارهای مختلفى را که در کت، کتان و غیره جایگزین است کسر کنیم، همواره یک اسطقس [یا بنیان مادی] بر جای مى‌ماند. این اسطقس را طبیعت بدون دخالت انسان فراهم مى‌آورد. آنجا هم که انسان دست به تولید مى‌زند تنها مى‌تواند رویّه خود طبیعت را دنبال کند، یعنی شکل مواد را تغییر دهد.۱۳ بعلاوه، انسان در همین عمل تغییر شکل‌ دادن نیز مدام از جانب قوای طبیعی یاری مى‌شود. پس کار تنها منشأ ثروت مادی یعنى ارزش‌استفاده‌هائى که تولید مى‌کند نیست. بقول ویلیام پِتى، کار پدر ثروت مادی و زمین مادر آنست.
حال پس از بررسى کالا بمنزله شیئ مفید، به بررسى ارزش آن بپردازیم.
فرض ما آن بود که کت دو برابر کتان مى‌ارزد. اما این تفاوتى صرفا کمّی است که عجالتا مورد نظر ما نیست. پس تنها بخاطر بسپاریم که اگر ارزش ۱ کت دو برابر ارزش ۱۰ متر کتان باشد، ۲۰ متر کتان ارزشى برابر ۱ کت خواهد داشت. کت و کتان بمنزله ارزش از یک جوهرند، جلوه‌های عینى کار یکسان انسانى‌اند. اما خیاطى و نساجى اشکال کیفا متفاوتى از کارند. با اینهمه، جوامعى یافت مى‌شوند که در آنها فرد معینى به تناوب لباس مى‌دوزد و پارچه مى‌بافد. در این حالت، این دو نحوه یا صورت متفاوت کار صرفا صور مختلفى از کار همان فرد بخصوص‌اند و هنوز تبدیل به نقش‌های‌4 ثابتی که به افراد مختلفی اختصاص یافته باشند نشده‌اند؛ مانند خیاط خود ما که امروز کت مى‌دوزد و فردا شلوار، و این برایش تنها مستلزم تغییر دادن شکل کار فردی خودش است. از این گذشته، در جامعه سرمایه‌داری خود ما نیز به یک نظر مى‌توان دید که کسر معینى از کار انسانى، بسته به تغییر جهت تقاضا برای کار، زمانى بشکل خیاطى و زمانى بشکل نساجى عرضه مى‌شود. این تغییر شکل کار چه بسا که بدون اصطکاک صورت نگیرد، اما بهرحال باید صورت بگیرد.
هرگاه کیفیت مشخص فعالیت تولیدی و لذا ماهیت فایده‌بخش کار را کنار بگذاریم، تنها یک کیفیت برایش باقى مى‌ماند؛ اینکه عبارت از صَرف قوه کار انسانى است. خیاطى و نساجى با آنکه فعالیت‌های تولیدی کیفا متفاوتى هستند هر دو عبارت از صرف قوای مغزی، عضلانى، یدی و غیرۀ انسانى بنحوی مولد، و به این معنا هر دو کار انسانى‌اند. دو شکل متفاوت از صرف قوه کار انسانى‌اند. قوه کار انسانى طبعا پیش از آنکه بتواند به این یا آن شکل مشخص صرف شود باید به درجه‌ای از تکامل رسیده باشد، اما ارزش یک کالا نماینده کار انسانى صاف و ساده، یعنى نماینده صَرف کار عام [یا مجرد] انسانى است. حال همان گونه که در جامعه مدنى یک امیر ارتش یا یک بانکدار ایفاگر نقشى والاست و انسان صرف ایفاگر نقشى بسیار پست،۱۴ در اینجا نیز در مورد کار انسانى چنین است. کار انسانى عبارت از صرف قوه کار ساده یعنى قوه کاری است که هر انسان عادی بطور متوسط، بى هیچ تکامل خاصى در ارگانیزم جسمانیش، از آن برخوردار است. درست است که کار سادۀ متوسط در کشورهای مختلف و در ادوار مختلف فرهنگى خصلتى متفاوت دارد، اما در یک جامعه معین چیزی است معلوم و معین. کار پیچیده [یا «ماهر»] صرفا در حکم کار سادۀ فشرده، یا بهتر بگوئیم کار سادۀ ضریب‌دار است؛ چنان که مقدار کمتری کار پیچیده مساوی مقدار بیشتری کار ساده بحساب مى‌آید. تجربه نشان مى‌دهد که این تحویل کار پیچیده به ساده عملا مدام در حال انجام است. کالا شاید محصول پیچیده‌ترین کارها باشد، اما از طریق ارزشش معادل کار ساده قرار مى‌گیرد، و بدین ترتیب صرفا نماینده کمیت معینى از کار ساده مى‌گردد.۱۵ نسبت‌ها [یا ضریب‌ها] ی گوناگونى که انواع مختلف کار بر حسب آنها به کار ساده بمنزله میزان سنجش‌ خود تحویل مى‌شوند، از طریق پروسه‌ای اجتماعى تثبیت مى‌گردند که در قفای6 تولیدکنندگان جریان دارد، و لذا در نظر آنان چنین مى‌نماید که این نسبت‌ها از طریق رسم و عادت [«تثبیت شده و»] به ما به ارث رسیده‌اند. ما از این پس، برای ایجاد سهولت، هر نوع قوه کاری را مستقیما قوه کار ساده در نظر مى‌گیریم. به این ترتیب هر بار نیاز به تکرار عمل تحویل مزبور نخواهیم داشت.
همانطور که وقتى کت و کتان را بمنزله ارزش در نظر مى‌گیریم در حقیقت ارزش‌ استفاده‌های متفاوت‌شان را منتزع کرده‌ایم، در مورد کاری که در این ارزش‌ها نمود یافته است نیز در حقیقت از تفاوت میان اشکال فایده‌بخشى آن، یعنى خیاطى و نساجى، قطع نظر کرده‌ایم. دو ارزش‌استفادۀ کت و کتان ترکیبى از یک فعالیت تولیدی با هدفى مشخص از یک سو، و پارچه و نخ از سوی دیگرند. حال آنکه کت و کتان بمنزله دو ارزش چیزی جز کمیت‌هائى از کار یکسان منعقد انسانى نیستند. بنابراین کار جایگزین در این ارزش‌ها نه به اعتبار رابطه تولیدیش با پارچه و نخ، بلکه تنها به اعتبار صَرف قوه کار انسانى بودنش مطرح است و در حساب می‌آید. خیاطى و نساجى عوامل شکل‌دهندۀ دو ارزش‌استفادۀ کت و کتانند دقیقا به این علت که دو نوع کار کیفا متفاوتند. اما تنها به اعتبار انتزاع کیفیت‌های خاص‌شان، تنها به اعتبار برخورداری‌‌شان از کیفیتی واحد یعنی کار انسانى است که جوهر ارزش‌ این دو شیئ را تشکیل مى‌دهند.
اما کت و کتان تنها ارزش بمفهوم کلى نیستند، بلکه ارزش‌هائى با مقدار معین‌اند؛ و بنا بر فرض ما ۱ کت دو برابر ۱۰ متر کتان ارزش دارد. این تفاوت در مقدار ارزش از کجا می‌آید‌؟ از آنجا که در کتان به اندازه نصف کت کار جایگزین است، چنان که برای تولید کت باید دو برابر مدت زمان لازم برای تولید کتان قوه کار صرف شود.
بنابراین تا آنجا که به ارزش استفاده مربوط مى‌شود، کار جایگزین در کالا تنها از لحاظ کیفى مطرح است. اما تا آنجا که به ارزش مربوط مى‌شود، این کار، پس از تحویل شدن به کار انسانى محض [یا مجرد]، تنها از نظر کمى مطرح است. در مورد اول صحبت بر سر «چه» بودن و «چگونه» بودن کار است، و در مورد دوم بر سر «چقدر» بودن، یا چه مدت طول کشیدن آن. از آنجا که مقدار ارزش یک کالا نماینده چیزی جز کمیت کار متجسم در آن نیست، نتیجه مى‌گیریم که تمامى کالاها، هرگاه به نسبت‌های معینى اختیار شوند، از ارزش مساوی برخوردارند.
اگر بارآوری انواع مختلف کار فایده‌بخشى که برای تولید مثلا ۱ کت لازمند تغییر نکند، جمع کل ارزش‌های کت‌های تولید شده با افزایش تعداد آنها افزایش خواهد یافت. اگر ۱ کت نماینده x روز کار باشد ۲ کت نماینده x ٢ روز کار خواهد بود، و الى آخر. اما اکنون در نظر بگیریم که مدت کار لازم برای تولید کت دو برابر شود، و یا نصف گردد. در حالت اول ۱ کت همانقدر ارزش خواهد داشت که ۲ کت قبلا داشت، و در حالت دوم ۲ کت همانقدر ارزش خواهد داشت که ۱ کت قبلا داشت؛ با آنکه در هر دو حالت کت نیاز واحدی را برآورده مى‌کند و در کیفیت کار فایده‌بخش جایگزین در آن تغییری روی نداده است. اما یک تغییر یقینا روی داده، و آن کمیت کاری است که صرف تولید آن شده.
افزایش کمیت ارزش‌استفاده‌ها فى نفسه افزایشى در ثروت مادی است. با دو کت دو نفر را مى‌توان پوشاند، با یک کت تنها یک نفر را، و الى آخر. با اینحال افزایشى در کمیت ثروت مادی مى‌تواند متناظر با تنزلى همزمان در کمیت ارزش این ثروت باشد. این حرکت متناقض [یا مختلف ‌الجهت] ناشى از ماهیت دوگانه کار است. منظور از بارآوری کار طبعا همواره بارآوری کار فایده‌بخش و مشخص است، و در حقیقت صرفا درجه ثمربخشى یک فعالیت تولیدی هدفمند معین در یک محدوده زمانى معین را نشان مى‌دهد. کار فایده‌بخش بدین ترتیب به نسبت مستقیم افزایش یا کاهش بارآوریش مى‌تواند منشأ پربارتر یا کم‌بارترِ تولید محصول باشد. اما تغییرات بارآوری برعکس هیچ تاثیری بر کاری که نمود خود را در ارزش کالا مى‌یابد ندارد. از آنجا که بارآوری یکى از اوصاف کار در شکل فایده‌بخش و مشخص آنست، طبعا همین که این شکل فایده‌بخش مشخص منتزع شود دیگر هرگونه ربط و تاثیر خود بر آن کار را از دست خواهد داد. لذا کار معینى که در مدت زمان معینى انجام مى‌گیرد، مستقل از هر تغییری در بارآوریش، همواره مقدار معینى ارزش بدست مى‌دهد. اما در محدوده‌های زمانى برابر ارزش‌استفاده‌های نابرابر تولید مى‌کند - بیشتر، اگر بارآوری بالا رود؛ کمتر، اگر بارآوری پائین آید. بنابراین تغییر معینى در بارآوری کار که موجب افزایش ثمربخشى کار و لذا افزایش کمیت ارزش‌استفاده‌های حاصل از آن مى‌شود، در عین حال ارزش این حجم افزایش یافتۀ ارزش‌استفاده را کاهش مى‌دهد، مشروط بر آنکه کل مدت کار لازم برای تولید این حجم افزایش یافته را کاهش دهد. عکس این نیز صادق است.
حاصل آنکه، هر کاری از یک سو عبارت از صرف قوه کار انسانى بمعنای فیزیولوژیکى کلمه است، و به اعتبار این کیفیت خود، یعنى کار یکسان یا مجرد انسانى بودن، ارزش کالا را مى‌آفریند. از سوی دیگر، هر کاری عبارت از صرف قوه کار انسانى بشکلى خاص و با هدفى معین است، و به اعتبار این کیفیت خود، یعنى کار فایده‌بخش مشخص بودن، ارزش ‌استفاده تولید مى‌کند.

پیغمبران رسالت ویرانی را با خود به قرن ما آوردند

فروغ فرخزاد

پیغمبران ، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما آوردند
این انفجارهای پیاپی،
و ابرهاي مسموم ،
آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر ، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس.
همیشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند !
من شبدر چهار پری را می بویم
که روی گور مفاهیم کهنه رويیده ست
آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد ،
جوانی من بود؟

"فروغ فرخزاد"

من ، فرزاد و نسل ما

فرزاد کمانگر
فرزاد کمانگر را اعدام کردند ،
 با تفکر او که ریشه دوانده ، چه می کنند  ؟
راه فرزاد و فرزاد ها ادامه دارد.

با درود
بهمن مرادیان پی 

طناب پوسیده دار

نه به اعدام

تفکر این که بکش تا نفرات دیگر بلرزند ، در عصر نسل من ، دیگر معنی نمی دهد. من را بکشی ، هم نسلی های من ، تو را می لرزانند .
ما نمی کشیم و این خوی تو را نمی پسندیم.
طناب دار در پندار ما پوسیده است.

ننگن بر طناب دار
ننگن بر جاری کننده ی این قوانین ارتجاعی
با مهر
بهمن مرادیان پی 

نامە زانیار و لقمان مرادی از داخل زندان رجایی شهر کرج بمناسبت دومین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر و دیگر اعدام شدگان اردیبهشت


زانیار و لقمان مرادی دو زندانی کرد کە در پی اعترافات اجباری محکوم بە اعدام شدەاند طی نامەی از داخل زندان بمناسبت دومین سالگرد اعدام فرزاد کمانگرواعدام شدگان در ١٩ اردیبهشت ١٣٨٩ یاد و خاطرە آنها را گرامی داشتە و پایان اعدام را در ایران آرزو کردەاند.


این دو زندانی سیاسی در متنی کە بدست سازمان حقوق بشر ایران رسیدە است با زیر سوال بردن اعدام و ترور و خشونت، نوشتەاند: "خشونت خشونت می آورد و خون، خون. تاکی صدای گلوله ها و سوگ برجنازه ها صدای هلهلە و شادی را خفه کند؟

" زانیار و لقمان همچون فرزاد کمانگر بارها شکنجە شدە و تهدید بە تجاوز شدەاند.


دوسال گذشت از اتفاقی که هیچ یک دوست نداشتیم خبرش را بشنویم. روزی که مردمان ایران کمتر از کرد و کردستان نارحت نشدند تا برگی از تاریخ تلخ سرزمین ایران در دیار مردمان کرد رقم بخورد. تاریخ کرد چه روزهای تلخ که در این سالها نگذرانیدە.

وقتی پای سخن بزرگانمان می نشینیم سخت می توان از انبوه اتفاقات و رنجها و دردهای عجین شده با این سالها را پشت سرگذاشت و به روزهای آرام و شاد رسید. لشکرکشی در پی لشکرکشی و دعواهای ایدئولوژیکِ خواست حاکمان، یورش به آن شهر و قتل عام در این شهر. گلوله ای که گاه برای ترور شلیک شده و گاه برای سرکوب. بمباران و موشکهای جنگِ زیادخواهانه و لجبازانه ی این و آن و تراژدیهای کشتارهای جمعی، شیمیایی و انتقام، یکی پس از دیگری نگذاشت تا روح سرزندە سرزمین کرد، داغدار لحظه لحظه ها نباشد و چه توطئه ها و چه تلخی ها که می خواست دوستی ها و باهم بودنمان در ایران را برباید.

بازداشت ها و پاسخها و کشتارها و نفرتها، اعدامهای بی پایان و سرانجام گمشده های عزیزمان، دوستی و آرامش و آن راهها و آن نواهای شیرین و آن همه زیباییهای سرزمینمان غریبتر و دست نیافتنی تر شدند.

و چه افسوس و چه بزرگان دل خستە و دل شکستەای. وقتی در سرزمینی زندگی می کنی نمی توانی با قصه های گذشتە و اتفاقات و ماجراهایش همراه نباشی. نمی توان از اردیبهشت گذشت و یاد فرزاد و فرهاد و علی و شیرین نبود. 

آن روزها که هنوز طعم تلخ زندان را نچشیده بودیم و سایه ی سنگین اعدام و روزهای سخت شکنجه را تجربه نکرده بودیم این نامها برایمان داستانی غریب و پردرد را حکایت می کرد.

آن زمان اخبار دوستانمان را پیگیری می کردیم و در ذهنمان همراه همه ی تجربه ها و اتفاقات آن روزهای شان می شدیم. کمی از حال و هوای روزهای زندان و بازداشت از این و آن دوست شنیده بودیم و اخبار مختلف نیز با همه ی تازگی، تکراری سالهای سال بود.

لحظه ای از شدت یافتن نگرانی و لحظه ای از امید که روئیده بود و از ریشە دوانیدن آن امید که هیچ گاه در آن همه بدبینی و اتفاقات ناگوار ریشه نمی گرفت. آن روزها با اشکها و لبخندهای آنها و خانوادەهایشان همراە بودیم و خودمان را جای آنها می گذاشتیم تا بتوانیم با آرزوها و خواسته هایشان همراهی کنیم و جملاتشان را بفهمیم و درد و رنج آنها را در ورای شکیبائی و امیدواری بی پایانشان به فراموشی بسپاریم.

ولی هرگز فکر نمی کردیم در این شرایط قراربگیریم. این روزها بارها آن خاطرات را مرور می کنیم.

روزیکه مادرم از شنیدن صدای مادر فرزاد و در اندوه دختر و پسران فرهاد می گریست هرگز نمی دانستیم چشم انتظاری مادر و درد جانکاه یافتن فرزند در رنج و عذاب زندان چه معنا دارد. 

نمی دانستیم که اشکهای پاک مادر راهی به تاریکیهای زندان می یابد و نوری برای امید فرزندان می شود. از شکستن و خمیدگی پدران برای استواری و قد برافراشتن پسران شنیده بودیم. ولی هرگز فکر نمی کردیم که اسارت فرزند در یک سال، اندوە و پیری سالهای سال را بە پدران تحمیل کند. یک معلم جوان در روستاهای محروم همه ی امیدش تربیت نسلی بود که گام در راهی بگذارد که محرومیتهای کردستان را برطرف سازد و حقوق از دست رفته ی سرزمین کرد را باز ستاند و برای آبادانی و سربلندی کرد و کردستان از بسیاری چیزها بگذرد. 

تا به آنچه بزرگانمان از ما می خواستند برسد. معلمی که انسانها را به خاطر انسان بودنشان دوست می داشت. و برای کرد و ایرانی و برای انسان و انسانیت می کوشید. اما افسوس که آن معلم قرار بود اعدام شود. در این حال و هوا بود که بازداشت شدیم. 

وماەها سلولهای انفرادی و بازداشتگاههای امنیتی مانع شد تا خبری بشنویم. سرانجام پس از نه ماه از آن روز بد، آن خبر تلخ را شنیدیم تا شاید بهانه ای باشد برای گریستن. آن روز دیگر فقط تصوراتی از گفته های دیگران همراهمان نبود. 

تجربه ی سلول انفرادی و حکم اعدام و شکنجه های سیاه و دردناک و محرومیت از ارتباط با خانواده، و دادگاههای ناعادلانە و قصه های تلخ یک زندانی و همچنین روایتهای متعدد دوستانی که همراه با فرزاد و فرهاد و علی طی این سالها در زندان بودند.

اکنون بهتر از دلتنگی ها و لحظات شیرین ملاقاتشان و عشقشان به کرد و کردستان و خاطرات از طبیعت و روزهای شاد آنها و قندیل و دیگر کوههای استوار و پایداری سرزمینشان و متانت و صبر و پایداری و تحمل شکنجه ها و خم به ابرو نیاوردن آنها و بیش از همە فرزاد که همیشه لبخند می زد و می خندید را می شنیدیم. از انتقالها و احضارشدن هایشان که هریک خبر از یک اتفاق و شاید هم آخرین و تلخ ترین اتفاق می داد و دلهره های همگان و استواری آنها و از روز آخر در کنار هم بودنشان و شب آخر نیز گفتنی هایی بود تا آنچه که ماتجربه نکرده ایم را هم بشنویم. نمی دانیم نزدیک به سه سال از دوران زندانمان چقدر شباهت به آن نزدیک بە چهارسال آنها داشت. او و یا دیگرانی که شاید با عصبانیت باید پرسید تا کی ادامه خواهد یافت؟!

کردستان کم از این تلخیها به خود ندیده است کە اقتدار حاکمانی بە اعدام فرزندان کرد اثبات گردد. 

تا کی این بکشد و آن بکشد؟! خون خون را نمی شوید و خشونت با خشونت آرام نمی شود. خشونت خشونت می آورد و خون، خون. تاکی صدای گلوله ها و سوگ برجنازه ها صدای هلهلە و شادی را خفه کند؟

تا به کی خشونت می خواهد جای آرامش و شادی را بگیرد؟ راستی آخرین خبر شوم اعدام را کدامین نسل خواهد شنید؟ و آیا میرسد روزی که دیگر قصه های تلخ خشونت و خشونت پروری را نشنویم. یادشان گرامی باد در همه ی روزها و لحظه ها به ویژه در سالگرد 19 اردیبهشت که سرود خوان می رفتند تا یادمان باشد که برای زندگی و شادی باید گام برداشت حتی آنجا که تجربه های تلخ و مرگ حاکم است.

زانیار مرادی و لقمان مرادی زندان رجائی شهر  کرج 

۱۳۹۱/۰۲/۱۹

نامه فرزاد کمانگر در سوگ احسان فتاحیان

او را اعدام کردند ، با تفکر او که ریشه دوانده چه می کنند .
راه فرزاد و فرزاد ها ادامه دارد.

نه به اعدام


 فرزاد کمانگر معلم زندانی که خود محکوم به اعدام شده است، ساعتی بعد از اعدام احسان فتاحیان، نامه ای در سوگ او نوشته است که توسط خبرگزاری هرانا وابسته به مجموعه ی فعالان حقوق بشر در ایران، منتشر شده است:

هر شب ستاره‌یی به زمین می‌کشند
و این آسمان غم‌زده غرق ستاره‌ها است
سلام رفیق، چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ به کدام جرم تصورت کنم؟ جوانکی نحیف بر فراز چوبه‌ی دار که به شکفتن غنچه‌ی خورشید لب‌خند می‌زند؟ یا کودکی پابرهنه از رنج‌دیده‌گان پایین شهر که می‌خواست مژ‌ده‌ی نان باشد برای سفره‌های خالی از نان مردم‌اش.
چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ نوجوانی از جنس آزاد چشیده‌گان بالای شهر که الف‌بای رنج و مظلومیت، درس مکتب و مدرسه و زنده‌گی‌شان است. راستی فراموش کردم؛ شهر من و تو پایین و بالا ندارد، چهار سوی آن رنج و درد است.
بگو رفیق بگو...
می خواهم تصورت کنم. در هیات «سیامند» که رخت عروسی به تن کرد تا به حنابندان عروس آزادی برود.
چه‌گونه؟ چه‌گونه تصورت کنم؟ در پوشش جوانی که راه شاهو را پیش گرفته تا از لابه‌لای جنگل‌های سوخته‌ی بلوط به کاروانی برسد که مقصدش سرزمین آفتاب است؟ ولی هیچ‌کدام از این‌ها که جرم نیست، اما می‌دانم «تعلق به این خلق تلخ است و گریز از آن‌ها نامردی»....
و تو به گریز و نامردمی کردن «نه» گفتی و سر به دار سپردی تا راست قامت بمانی.
رفیق آسوده بخواب...
که مرگ ستاره نوید بخش طلوع خورشید است و تعبیر خواب چوبه‌ی داری که هر شب در سرزمین‌مان خواب مرگ می‌بیند، تولد کودکی است بر دامنه‌ی زاگرس که برای عصیان و یاغی شدن به دنیا می‌آید.
آرام و غریبانه تن‌ات را به خواب بسپار و با زهدان زمین بوسه ببند برای فردای رویش و رستن.
بدون لالایی مادر، بدون بدرقه‌ی خواهر و بدون اشک پدر آرام بگیر در خاک سرزمینی که ابراهیم‌ها، نادرها و کیومرث‌ها را به امانت نگه داشته است.
فقط رفیق بگو... بگو می‌خواهم بشنوم چه بر زبان‌ات چرخید آن‌گاه که صدای پا و درد به هم می‌آمیخت؟ می‌خواهم یاد بگیرم کدام شعر، کدام سرود، کدام آواز کدام اسم را به زبان بیاورم که زانوی‌ام نلرزد. بگو می‌خواهم بدانم، که دل‌ام نلرزد آن‌گاه که به پشت سر می‌نگرم...
سفرت به خیر رفیق

منطقه در آستانه آتشفشان قرار دارد!

no war
يک هفته‌نامه اردني مدعي شد که آمريکا روز 20 ارديبهشت‌ماه با همراهي رژيم اسرائیل همزمان به ايران و سوريه حمله مي‌کند.

هفته‌نامه اردني"الحيات" به نقل از آنچه"منابع سرّي و ويژه خود" خواند، مدعي شد که آمريکا طرح جديدي را به همراهي رژيم اسرائیل براي حمله به ايران در روز 9 ماه مي‌(20 ارديبهشت‌ماه جاري) در دست اجرا دارد که اين حمله شامل صدها حمله موشکي به مراکز حساس و حياتي ايران است. 

اين گزارش در ادامه ادعاهاي خود با ذکر جزئيات مفصل از آمادگي نيروهاي آمريکايي در منطقه به‌ويژه در کشور افغانستان نوشته است که تلاش‌هاي آمريکا براي انجام اين حمله ضربتي، از هفته‌ها پيش آغاز شده و با سفر اخير"باراک اوباما" رئيس‌جمهور آمريکا به افغانستان که غيرمنتظره انجام گرفت، تکميل شده و به پايان رسيد.هم‌اکنون بيش از 120 هزار نظامي از نيروهاي ناتو به همراه بيش از 68 هزار نظامي آمريکايي در افغانستان حضور دارند.اين ادعا در حالي مطرح مي‌شود که پيش از اين نيز بارها تاريخ‌هاي مختلفي از سوي مقامات آمريکايي و اسرائيلي براي حمله به ايران مطرح شده بود که بعد مشخص شد هدف از آن تنها اِعمال جنگ رواني براي پيشبرد اهداف خاص بويژه در مقطع مذاکرات هسته‌اي ايران و غرب بوده است. 

به نظر مي‌رسد اکنون غرب با در نظر گرفتن اين احتمال که در مذاکرات آتي با گروه 1+5 در بغداد، جمهوري اسلامي ايران دست برتر و دست پُرتر را خواهد داشت به فکر درج اين قبيل خبرها در رسانه‌هاي دست چندم کشورهاي عرب وابسته به آمريکا و رژيم اسرائیل افتاده است. الحيات در ادامه گزارش مضحک خود، مي‌افزايد: آمريکا در صدد است به بهانه حمايت از اعراب در قبال تحرکات ايران در مورد جزاير سه‌گانه، جنگنده بمب‌افکن‌هاي خود را در خليج فارس مستقر کرده و بنا بر اعلام اين منابع ويژه و آگاه، اين حمله شامل سوريه نيز خواهد بود و اين کشور نيز از طريق سرزمين‌هاي اشغالي يا آسمان درياي مديترانه هدف حمله قرار خواهد گرفت!به نظر مي‌رسد اردني‌ها که تلاش زيادي براي پيوستن به شوراي همکاري خليج فارس نيز دارند قصد دارند با پيوند دادن اين خبرها به جنجال‌آفريني‌هاي اخير شيوخ عرب حاشيه خليج فارس بر سر موضوع حاکميت جزاير سه‌گانه ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک، براي خود نيز در اين ميان، جايگاهي دست و پا کنند.اين گزارش البته در ادامه و براي خالي نبودن عريضه، با اشاره به اينکه ايران قطعاً در مقابل حملات احتمالي آرام نخواهد نشست، نوشت: منطقه در آستانه آتشفشان قرار دارد!

۱۳۹۱/۰۲/۱۸

"دیانت و خداباوری یک اوتیسم واقعی است"

اول ماه مه انگلستان 2012


دین و خدایان ساختگی ، مسئول مستقیم عقب ماندگی و اوتیسم انگاری اجتماع هستند .دستگاه و صنعت دین ترویج دهنده ی اصلی خشک اندیشی.
من به عنوان یک آتئیست ، کوبنده ی دین و خداباوری هستم و این آداب را باور نکردنی و خنده آور و در انتهای تاریکی زندگی کردن می دانم. این فرهنگ را خنده دار و حتی ضد اخلاقی و انسانی می دانم و ادامه ی این رفتارها را در قرن حاضر ، تجاوز به زنده بودن زندگی می شمارم.
من نقطه ی مقابل دین باوری و پروردگار نگری هستم و یک خشم دیوانه وار بر علیه دین ، مذهب و هر گونه خرافه و توهم دارم و پرچم سرخ رادیکال ، برخورد با این صنعت (دین) را در دست دارم. شیفته ی علم و شیدای حقیقتم و یک تازیانه ی فکری تمام عیار ، برای افراد مذهبی هستم و تا آخرین لحظه زندگی ام ، می نویسم و نقد رادیکالم را در این رابطه به ثبت می رسانم.
زنده باد آتئیسم
زنده باد زندگی
با مهر
بهمن مرادیان پی

شهوت ریشه بنیادی در اسلام است !


بدون شرح (مسلمانان بخوانند)
هیچ دارویی چون صیغه شهوت را درمان نمی کند.

امام علی

ماشین کشتاری به اسم اسلام


اگر هزار سال هم دانشمندان بر روی ماشین زمان تحقیق کنند ، نخواهند توانست بشر را به اندازۀ اسلام و ادیان ، به عقب برانند.
با مهر

پرده بر داشتن از شخصیت اصلی اسلام و ادیان


پرده بر داشتن از شخصیت اصلی اسلام و ادیان ، کاری است که در راس فعالیت ما قرار دارد.
بخوانید و قضاوت کنید :
روایت است از محمّد مصطفی خاتم الانبیا که هر کس راه مرا پیش بگیرد و تعداد زنان صیغه ایش از تعداد موهای بدن شتر سبقت بگیرد ، همانا که خداوند تکّه ای از بهشت را به او خواهد بخشید و خود من شفاعتش را در روز قیامت خواهم کرد !

صبح به صبح ، آفتاب


هر شب ، حرفهایم را
در دلِ ورق چال می کنم
و خودکارم تنها شاهدِ این مراسمِ تدفین است
صبح به صبح ، آفتاب 
مجبورست به رویِ خودش نیاورد
اما یواشکی به من سر می زند.....
باز به یادِ حروفِ صدا داری می افتم
که چطور جلویِ دهانشان بسته است.......
وجودشان فریادست هر چند زنده به گور می شوند.....................

دوست خوبم
ماندانا قاجار

وودی آلن و باورش

woody allen

من اعتقاد دارم یک چیزی از آن بالا مراقب ماست، ولی متاسفانه باید بگم اون دولت است.


وودی آلن

تولدت مبارک کارل مارکس

Happy Birthday Karl Marx

تولدت مبارک بزرگوار
امروز هم یکسال بیشتر با تمام نیرو پیش رفتیم و امسال را به تو استاد زندگی ام ، تبریک می گویم ، تولدت را مخصوص تبریک می گویم ، زیرا تو به صحنه بازگشتی ، برای اینکه تو هم مثل همیشه ، اما این بار علنی تر ، به دل نسل جدید آمدی ، جنبش اشغال با افکار و ماسک هایت ، خیابان های امریکا و دیگر کشورهای اروپایی را به تسخیر در آوردند . بزرگترین هدیه برای من و تو ، پر فروش تر شدن ، کتاب هایت است .افتخار من این است ، که کتاب سرمایه ات ، از سرمایه های زندگی ام است . تولدت را با منورهای سرخ ، سرخ می کنیم و هر روز شفاف تر ، به خط مشیت نزدیک می شویم .
من جای رفتن ، پرواز می کنم ، پرواز به زنده بودن زندگی ، پرواز به یک دنیای بهتر ، پرواز به تفکر نابت.
کارل هاینریش مارکس زاده ی 5 مه 1818 در شهر تریر آلمان در نزدیکی مرز لوکزانبورگ ، متولد شد و در 14 مارس 1883 در شهر لندن پایتخت انگلستان در گذشت و در قبرستان های گیت ، جسمش آرام گرفت. میتوان ارمغان های بسیاری از زندگی او نام برد ، ولی باید این را هویدا کرد که ، در سال 2005 در یک نظر سنجی ، در یک شبکه رادیویی به اسم رادیو 4 در انگلستان ، کارل مارکس را به عنوان یکی از تاثیر گذارترین و متفکرترین انسان ، میان اندیشمندان و انقلابیون هزاره انتخاب کردند.
کارل مارکس با پشت سر گذاشتن آیزاک نیوتون و آلبرت انیشتین در این جایگاه نشست.
زنده باد کارل مارکس
زنده باد زندگی
با مهر
بهمن مرادیان پی

زکریا و سخن در مورد زخمی به اسم دین

زکریای رازی

دین حقایق را خفه می کند و کینه را پرورش می دهد. 

زکریای رازی

محمد ، خدا و آتش جهنم

نه به اسلام و نه به خط کشی تمام ادیان

محمد پیامبر اسلام و توهمی که در ذهنش بوده ، کلیددار زندانی بشریت بوده و هستند و تا زمانی که بشر در قرن ما دنبال آنان باشد از زندگی به دور و از مسیر اصلی خارج می شود !

محمد ، خدا و آتش جهنم

هر کس با یک زن نامحرم دست بدهد، روز قیامت در غل و زنجیر به محشر وارد میشود و خداوند دستور میدهد که او را به آتش جهنم بیفکنند، و هر کس با یک زن نامحرم شوخی کند ، در مقابل هر کلمة حرامی که به او گفته است، هزار سال حبس خواهد شد !

سنگسار و رابطه اش با مغزهای فاحشه

فروغ فرخزاد

تن های هرزه را سنگسار می کنند ، غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است ! کسی نمی داند که مغزهای هرزه ، ویرانگرترند تا تن های هرزه...

فروغ فرخ زاد

جایگاه انسان در اسلام از دید منصور حکمت

منصور حکمت قبرستان های گیت cemetery highgate

فرد در اسلام ، چه راستين و چه غير آن ، بى حقوق و بى حرمت است ! زن در اسلام بَرده است ! کودک در اسلام در رده احشام است ! عقيده آزاد در اسلام معصيت است و مستوجب عقوبت است ؟! موسيقى فساد است ! سکس ، بدون جواز و بدون داغ مذهب بر کپل مرتکبينش، گناه کبيره است ! اين دين مرگ و خون و عبوديت است ! راستش همه اديان همينند ، اما بيشتر اديان را بشريت آزاد انديش و آزاديخواه ، در طول صدها سال در قفس کرده است. اين يکى را هرگز نگرفتند و مهار نکردند. چرخ مى زند و نکبت مى آفريند.

منصور حکمت

تفاوت نسل من با خامنه ای ها و خمینی ها

London 2012

به عنوان یکی از جوانانی که ، جوانی اش در جمهوری قتل و جنایت اسلامی تباه شد ، این را عرض می کنم : حتی طناب دار را بر گردن تفکرات ننگین جمهوری هولوکاست اسلامی نمی اندازم.
من محکوم هستم به نبرد برای پیروزی ، نه تلافی .
من هستم ، پس نبرد میکنم تا بر اندازی این رژیم فاسد را با چشمانم شاهد باشم.
با مهر
بهمن مرادیان پی

اوتیسم دینی چیست و آیا می توان آن را در دی اس ام فور یافت ؟

اوتیسم Autism


بررسی اختلالات روانی 

اوتیسم یا درخودماندگی :
دَرخودماندِگی یا اوتیسم ( Autism) نوعی اختلال رشدی (از نوع روابط اجتماعی) است که با رفتارهای ارتباطی، کلامی غیر طبیعی مشخص می‌شود. 
این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای انسان دشوار می‌سازد. در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری نیز در بیمارانش دیده می‌شود. در این افراد حرکات تکراری (دست زدن، پریدن) پاسخ‌های غیر معمول به افراد، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر ، چاشنی کارشان است و ممکن است در حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بساوایی، بویایی و چشایی) نیز حساسیت‌های غیر معمول نشان دهند.
هسته مرکزی اختلال در اوتیسم، اختلال در ارتباط است.

حال اوتیسم دینی :
در خودماندگی دینی و تصور اینکه یکی در آسمان به زندگی ما نگاه می کند و همه چیز تحت فرمانش است و قبول اینکه عالم آفریننده دارد ، از نشان های اوتیسم دینی است ! این پندار می تواند در رفتارهای ارتباطی ، کلامی تاثیر منفی بگذارد !
در پاره ای از شرایط ، برای اینکه افراد دینی ظرفیت انتقاد ندارند و از حقیقت فرار می کنند ، حرکات پرخاشگرایانه و آزار دهنده ای از خود به نمایش میگذارند ، که این خود مزید بر علت است که باعث بروز مشکل می شود !
مهم ترین نکته ای که زندگی این افراد را تحت الشعاع قرار می دهد ، دلبستگی به نیستی و مقاومت در مقابل تغییر به سمت مثبت و حقیقت است ، که بعضا زندگی اشان را تباه می کند و زنجیر دینی که به دست و پایشان بسته اند ، باعث می شود که چیزهایی که باید بدانند و یاد بگیرند را ، یاد نگیرند و در خود بمانند و به یک نواخت بودن و تکرار تفکرات قبلی و الگو برداری ، بسنده کنند!

حال می توانید که این رفتارهای را کنار هم بگذارید و برای اثبات نوشته های من و ورق زدن این دست اختلالات ، به منبع اختلالات روانی مراجعه کنید .
لینک زیر حاوی دی اس ام فور آن لاین است ، برای استفاده از آن بر روی لینک ، کلیک کنید :
http://www.appi.org/PsychiatryOnline/Pages/PsychiatryOnlineGoogleAdWords.html?gclid=COnwifyh7K8CFQ0KtAodEDVn2g


با مهر
بهمن مرادیان پی