برای پیوستن به بهمن مرادیان پی در فیس بوک روی عکس کلیک کنید.

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲/۰۱/۱۱

سکوت بس است


مرگ تو دقیقا از زمانی آغاز می شود، که در برابر آنچه مهم است، سکوت میکنی.

"مارتین لوترکینگ"


سلام من بر تمام کسانی که در دامان مام وطن رنج می‌برند:

این شروع کار من نیست و پایانش نیز نخواهد بود، مدتی است که آشفتگی در مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران، مانند وزنه ای سنگین، روزگارم را متلاشی کرده است. این که هم وطنانم در فشار هستند، بخشی از این ستم است و بخش دیگر که بسیار دردناک تر است، این خواب زمستانی مردم و عمده رفتارهایی که عده ای در حال انجام آن هستند، که باعث توهین به اسم مخالفت و ضربه به متون اعتراض در سیاست می شود! باری طرز رفتار اپوزیسیون خارج نشین، علیه جمهوری اسلامی است. چیزی که من دیده ام، این رفتارها بیشتر به بقای جمهوری اسلامی کمک می کنند، تا براندازی اش!
هر چه دقیق تر به واژه ی اعتراض می نگرم، معنای جدیدی در آن پیدا می کنم! این تجربه ی تلخ یا شیرین، یا بهتر است بگویم، این توفیق اجباری، حاصل مهاجرتی ناخواسته به فراسوی مرزهای ایران است، محصول برخورد با فعالین خارج نشین بوده و است! حال قصد دارم که با هم، نگاهی به معنای واقعی واژه اپوزیسیون در فرهنگ نامه علوم سیاسی بیاندازیم، تا کمی هوشیارتر به مابقی اتفاقات برسیم:

واژه اپوزیسیون طبق چیزی که آموخته ام این چنین است:

 مخالفان دولتی یا (اپوزیسیون) در اصطلاح سیاست، به مجموعه افراد و نهادهای مخالف نظام سیاسی گفته می‌شود. این واژه در نظام‌های پارلمانی در مورد گروه‌های مخالف دولت و یا در مورد گروهی از جامعه، که با سیاست‌های دولت موافق نباشند، به کار بُرده می‌شود. ریشه لاتین کلمه به معنای، ضد از کلمه اپوزیسیون (Opposition) می باشد.

بله روی صحبتم با شما مردم است، شمایی که در چنین آشفته بازاری سکوت کرده اید و قدم از قدم بر نمی دارید!
دل پُر ز خون است، زیرا معنی رفتار خود را نمی دانیم، نمی دانیم و درک نمی کنیم که معنی مخالفت چیست، دوست داریم بدون هیچ هزینه ای، به آزادی بی قید و شرط برسیم، که این افسانه محال است، این افسانه نیست، فاجعه است، رویدادی که باعث می شود، آیندگان ما را منع کنند. 

تا زمانی که پای صحبت های انحرافی شبکه های شو و آواز بنشینیم و آن ها برای ما نسخه بنویسند و به دنبال انحرافات فلان آکادمی برویم، اسلامیون اشغال گر، کشور را می خورند و نابود می کنند.
قصد من از نوشتن این چند پاره، این نیست که خودم را تافته ی جدا بافته عنوان کنم، هدفم این است که به شما بگویم که وقتی شبکه های سیاسی که در ایران، مخاطبین زیادی دارند، شروع به اجرا و مطرح کردن مسائلی، غیر مشکلات اجتماعی و سیاسی می کنند، اهدافی به مراتب پلید تر از جمهوری اسلامی در سر می پرورانند! دوست ندارم که به اشتباه من را قضاوت کنید، اگر فکر می کنید که من بیرون گود نشسته ام و در آسایش کامل به سر می بَرم، باید عرض کنم که تحلیل شما به واقعیت نزدیک نیست، زیرا نبود آرامش در زندگی شما عزیزان، آسایش و آرامش در زندگانی ام را، مختل کرده است؛ هر گاه خواستید راه رفتنم را قضاوت کنید، پای در کفش هایم کنید، پای در کفش هایم کنید و سپس دست به قضاوت زنید. من از سرگرمی و خوشحالی شما ناراحت نیستم، ولی وقتی شبکه های سیاسی با تفکری بیمارگونه، از سرگرم کردن و گمراه کردن شما لذت می برند، عصبانی می شوم و دلم به حال آینده ی کشورمان می سوزد که امروزش، قاتل فردایش است و در این راستا مقصر کسی نیست جز، ناآگاهی و سکوت ما!
با مشاهده ی این رفتار، بوی بدی به مشامم می خورد، وقتی به طور خاص روی تورم و فشار های سیاسی، اجتماعی فوکوس نمی کنند، دلم به درد می آید! وقتی حرف حساب را سانسور می کنند، طغیان به بار می آید! در ایران تحت سلطه ی جمهوری اسلامی، هر حرفی می زدیم که به نفعش نبود، دهنمان را، حرفمان را و قلممان را سانسور می کردند و ولی اینان با این که فرسخ ها از ایران دور هستیم نیز، هر حرفی را که به متون گهواره دینی لرزه بیاندازد را متوقف و هر حرفی که به مشروعیت هر دوی آنان کمک کند را، می ستایند!
برای دور شدن از مسائل اصلی، مسابقه ها و یا افکاری که مردم را از نقطه ی اصلی دور کند را، طراحی می کنند!

برای مثال:

آیا مشکل ما در حال حاضر، منتخبین فلان آکادمی هستند؟

مشکل مردم ما، نبود نان در سفره هایشان است، نداشتن آزادی و یک اجتماعی سالم است. مشکل اجتماع ما، نداشتن آموزش و پرورش کافی است.
مشکل حیاتی ملت ما، دلهره ی جنگ است، پخش میوه های سمی و شیمیایی توسط جمهوری اسلامی در فضای شهر است!
بحران نبود کار در دل جامعه است، حقوق های پرداخت نشده ی کارگران است، تورم وحشتناک است! نداشتن بودجه ی کافی مردم برای خرید مرغ و برنج است؛ عمده مشکل ملت، بن بستی به اسم جمهوری اسلامی است که باعث بی ثباتی اقتصادی شده است. تزلزل در ارکان قدرت سیاسی و سوء مدیریت در کشور است، که باعث شده ارزش ریال لحظه به لحظه، هر روز بدتر از دیروز شود و ...
 
اگر واقعا مدیای سیاسی، نگران شرایط شما عزیزان باشند، باید روی این مسائل مانور بدهند و راه حلی عنوان کنند، نه اینکه بنگاه تبلیغات برای فلان خانم باز کنند و وقتی شخصی اعتراض می کند، با گستاخی عنوان می کنند، که مردم ما از سیاست بیزار هستند و مسائل اقتصادی و اجتماعی آنان را افسرده می کند!

از شما عزیزان می خواهم که کمی منطقی به مسائل نگاه کنید و سکوت را در هم بشکنید.
اگر شما همچنان بی تفاوت باشید، جمهوری اسلامی باقی می ماند و موافقانش نیز، به رفتارهای افسار گسیخته نیز ادامه خواهند داد.



مرگ تو دقیقا از زمانی آغاز می شود، که در برابر آنچه مهم است، سکوت میکنی. "مارتین لوترکینگ"
انقلاب، سیبی نیست که پس از رسیدن می افتد، ما باید به افتادن مجبورش کنیم.  "ارنستو چه گوارا"

با مهر
بهمن مرادیان پی